فضائل امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام
علی مع الحق والحق مع علی،لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
درباره وبلاگ


سلام علیکم و رحمة الله و برکاته قال الله تعالی: ولایة علی ابن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی دوستی علی ابن ابیطالب (علیه السلام) قلعه من است پس هرکس وارد قلعه ام شود از عذابم در امان است. بخونید و حض کنید و به داشتن پیشوایی چون امیر المومنین حیدر کرار مولی الموحدین امام علی ابن ابیطالب علیه آلاف التحیة والثناء افتخار کنید. الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی ابن ابیطالب علیه السلام شکر مخصوص خداوندی است که ما را از دوستداران علی ابن ابیطالب علیه السلام قرار داد.
نويسندگان
شنبه 03 فروردین 1392 :: 18:07 :: نويسنده : moludekabe

 در کتاب مشارق النوار از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است که به علی علیه السلام فرمود:ای علی؛ مثل تو در میان امت من مثل (قل هو الله احد) است، هرکس آن را یک بار بخواند یک سوم قرآن را خوانده است و کسی که دو بار بخواند مانند آن است که دو سوم قرآن را خوانده است، و آنکه سه بار بخواند مانند آن است که همه قرآن را خوانده است.

سپس فرمودند:فمن احبک بلسانه فقد کمل ثلث الایمان، و من احبک بلسانه و قلبه فقد کمل ثلثی الایمان، و من احبک بیده و قلبه و لسانه فقد کمل الایمان. والذی بعثنی بالحق نبیاً لو احبک اهل الارض کمحبة اهل السماء لما عذّب الله احداً بالنار.کسی که تو را به زبان دوست داشته باشد یک سوم ایمان را احراز کرده است، و کسی که تو را به زبان و قلبش دوست داشته باشد دوسوم ایمان را به دست آورده، و آنکه تو را به دست خود و قلب و زبانش دوست داشته باشد ایمان او کامل است.

و قسم به حق آنکه مرا به پیغمبری به راستی برانگیخت اگر اهل زمین تو را همانند آسمان دوست داشته باشند خداوند یکی از آن ها را به آتش دوزخ وارد نمی کند.

ای علی؛ جبرئیل از طرف پروردگار عالم به من بشارت داده و فرموده است:

یا محمد بشّر اخاک علیاً علیه السلام إنّی لا اُعذّب من تولاه و لا ارحم من عاداه.

ای محمد به برادرت علی علیه السلام مژده بده که من اهل ولایت و محبت او را عذاب نمی کنم و به دشمنان او رحم نخواهم کرد.

منبع

شنبه 03 فروردین 1392 :: 18:02 :: نويسنده : moludekabe

 شیخ صدوق از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود:

رسول خدا در میان جمعی از اصحاب نشسته بودند که ناگهان چهار نفر از سیاهان جنازه سیاه چهره ای را به دوش گرفته و در حالی که او را میان پارچه ای پیچیده بودند به طرف قبرش حمل می کردند.رسول خدا فرمود اورا نزد من آورید. وقتی جنازه را آوردند در مقابل خود به زمین گذاشت و صورتش را باز کرد سپس به علی علیه السلام فرمود ای علی، این شخص همان ریاح غلام آل نجار است.

علی علیه السلام فرمود: به خدا قسم هرگاه مرا می دید تواضع می کرد و خجالت می کشید و می گفت ای علی، تو را دوست دارم.بعد  رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد او را غسل دادند و در لباسی از لباس های خودش او را کفن کرد و به همراه مسلمانان تا کنار قبرش تشییع نمود و مردم زمزمه شدیدی را در آسمان می شنیدند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:انّه قد شیّعه سبعون الف قبیله من الملائکة، کل قبیلة سبعون الف ملک، والله ما نال ذلک الا بمحبتک یا علی.هفتاد هزار گروه از فرشتگان او را مشایعت کردند که هر گروهی هفتاد هزار نفر بودند، و به خدا قسم جز به محبت و دوستی علی علیه السلام به این مرتبه نرسید.

سپس رسول خدا با دست خود او را در میان قبر نهاد و بعد از آنکه از او برای مدّتی روی خود را برگردانید خاک ها را روی آن ریخت.اصحاب فرمودند ای رسول خدا! دیدیم شما مدتی از او روی برگرداندی، سپس قبر را با خاک پوشاندی. علتش چه بود؟یغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: این بنده فرمانبردار خدا تشنه از دنیا رفته بود. همسران بهشتی او یعنی حورالعین با شتاب برایش از بهشت آب آوردند و او چون غیرتمند است دوست نداشتم با نگاه کردن به همسرانش او را محزون سازم، مدتی از او روی برگرداندم تا آب آشامید. 

منبع 

شنبه 03 فروردین 1392 :: 17:59 :: نويسنده : moludekabe

 لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
هست عنوانی که از حق خواجه قنبر گرفت


ای خوش آن نیک اختری کز روی ایمان و خلوص
در دو عالم دامن آن مظهر داور گرفت


کی نشیند تا ابد گرد کدورت بر دلی
کز ولایش روشنی چون خسرو خاور گرفت


می شود سیراب از چشمه فیض خدای
هرکسی جامی ز دست ساقی کوثر گرفت

منبع

شنبه 03 فروردین 1392 :: 17:49 :: نويسنده : moludekabe

 فضایل علی(علیه السلام) از زبان عمر

 عمر بن خطاب در روز اول خلافتش (که بجای امام علی علیه السلام به نا حق بر مسند جانشینی پیامبر خاتم صلی الله تعالی علیه و آله و سلم نشسته بود و حق حضرت علی علیه السلام را غصب کرده بود- توضیح از هیچی!) به منبر رفت و گفت:
بخدا قسم دوازده فضیلت به علی بن ابیطالب (ع) داده شد که یکی از آنها برای من نیست و نه از برای احدی از مردم. و آن دوازده تا این است:

اولین فضیلت: بدنیا آمدن آن بزرگوار در کعبه.
دومین فضیلت: عقد حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) در آسمان برای علی (ع).
سومین فضیلت: زهرا (علیهاالسلام) همسر علی (ع) است و این بهترین فضیلت هاست.
چهارمین فضیلت: آقا حسن و حسین (علیهماالسلام) فرزندان او هستند.
پنجمین فضیلت: فرمایشات پیغمبر (ص) در حضور من، کسی که من مولای او هستم پس علی مولای اوست خدایا دوست بدار کسی که علی را دوست بدارد و دشمن بدار کسی که علی را دشمن بدارد.
ششمین فضیلت: روز عید غدیر خم که حضرت رسول (ص) فرمود و من حاضر بودم، یا علی منزلت تو به من مثل منزلت هارون به موسی علی نبینا و آله و علیه السّلام است یعنی تو برادر و وصی بلافصل من هستی.
هفتمین فضیلت: بسته شدن تمام درهای خانه اصحاب که به مسجد باز می شد. مگر در خانه علی (ع) که بسته نشد.
هشتمین فضیلت: قول پیغمبر اکرم (ص): کسی که عبادت کند در مثل مکه و مدینه نهصدو پنجاه سال مثل نوح (ع) که در ما بین قومش عبادت کرد و صبر کند بر گرمای مکه و گرسنگی مدینه و انفاق کند مالش را که بقدر کوه احد باشد و جهاد کند مابین کوه صفا و مروه در راه خدا با اختیار خودش برای رضای خدا و نیاید روز قیامت با ولای تو یا علی پس عمل او و زهد و انفاق او قبول نمی شود.
نهمین فضیلت: فرود آمدن ستاره در خانه علی (ع).
دهمین فضیلت : برگشتن خورشید برای علی (ع) دو مرتبه.
یازدهمین فضیلت: حرف زدن علی (ع) با مردگان باذن خدای تعالی و صحبت کردن با شیر و گرگ و آهو و اژدها و ماهی و سایر حیوانات.
دوازدهمین فضیلت: علی قادر است که پنجاه هزار نفر مثل مرا با دست چپش به قتل برساند
 و آقا علی (ع) حضور داشتند سر مبارک بلند فرمود و فرمودند اعتراف کرد به حق قبل از آنکه شهادت بر او بدهند...

منبع: تبیان

 

 كسى از حضرتش ( امام علی علیه السلام) پرسيد امر واجب چيست و واجب‏تر از آن كدام است،و امر عجيب چيست و عجيب‏تر كدام است،و چه چيزى سخت و مشكل و چه چيزى سخت‏تر است،و چه نزديك و چه نزديكتر است؟ على عليه السلام فورا پاسخ او را منظوما چنين فرمود:

وجب على الناس ان يتوبوا لكن ترك الذنوب اوجب و الدهر فى صرفه عجيب و غفلة الناس فيه اعجب و الصبر فى النائبات صعب لكن فوت الثواب اصعب و كل ما يرتجى قريب و الموت من كل ذاك اقرب (1) 

(1): بر مردم واجب است كه(از گناهان) توبه كنند،ولى ترك گناه از آن واجب‏تر است.روزگار در گردش خود عجيب است،و غفلت و بى‏خبرى مردم در روزگار عجيب‏تر است.شكيبائى در برابر حوادث و ناملائمات مشكل است،ولى پاداش(صبر) را از دست دادن از آن مشكلتر است.و هر چه را كه بدان اميد ميرود نزديك است كه برسد،ولى مرگ از همه آنها نزديكتر است.(از ديوان منسوب بآن حضرت) .

البته واضح و روشن است كسى كه بداهة چنين پاسخى گويد و يا فورى و بيسابقه خطبه بى نقطه و يا خطبه هفتصد كلمه‏اى ايراد كند كه يك حرف الف در كلمات آن نباشد چه نفوذى در فصاحت و بلاغت و چه تسلطى بر ادبيات عرب خواهد داشت.

 

منبع

شنبه 03 فروردین 1392 :: 17:25 :: نويسنده : moludekabe

 ابن ابى الحديد گويد :

او پيشواى فصحاء و استاد بلغاء است و در شان كلامش گفته‏اند از سخن خدا فروتر و از سخن مردمان فراتر است و تمام فصحاء فن خطابه و سخنورى را از سخنان و خطب او آموخته‏اند و اضافه ميكند كه براى اثبات درجه‏اعلاى فصاحت و بلاغت او همين نهج البلاغه كه من بشرحش اقدام مينمايم كافى است كه هيچ يك از فصحاى صحابه يك عشر آن حتى نصف عشر آنرا نمى‏توانند تدوين كنند (1) .

(1):شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد 1 ص 12.

منبع

شنبه 03 فروردین 1392 :: 17:18 :: نويسنده : moludekabe

 علامه حلى رحمه الله گويد:

آن حضرت در روز جمعه سيزدهم ماه رجب سى سال پس از عام الفيل در كعبه به دنيا آمد، و جز آن حضرت هيچ كس نه قبل و نه بعد از حضرتش در كعبه زاده نشد، و در آن هنگام پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سى سال داشت.

منبع

شنبه 03 فروردین 1392 :: 17:12 :: نويسنده : moludekabe

 شيخ حسين نجف

جعل الله بيته لعلى‏ 
مولدا يا له من علا لايضاها 
لم يشاركه في الولادة فيه‏ 
سيد الرسل لا و لا أنبياها

«خداوند خانه خود را زادگاه على ساخت. وه چه مقام والايى كه نظير ندارد»!

«زاده شدن او در كعبه فضيلتى است كه هيچ پيامبرى حتى سروران رسولان صلى الله عليه و آله و سلم نيز با او در اين فضيلت شركت ندارد».

سيد على نقى هندى

لكم يكن في كعبة الرحمن مولود سواه‏ 
إذ تعالى في البرايا عن مثيل في علاه‏ 
و تولى ذكره في محكم الذكر الإله‏ 
أيقول الغر فيه بعد هذا؟ لست أدري‏ 
أقبلت فاطمة حاملة خير جنين‏ 
جاء مخلوقا بنور القدس لا الماء المهين‏ 
و تردى منظر اللاهوت بين العالمين‏ 
كيف قد اودع في جنب و صدر؟ لست أدري‏ 
أقبلت تدعو و قد جاء بها داء المخاض‏ 
نحو جذع النخل من ألطاف ذي اللطف المفاض‏ 
فدعت خالقها الباري بأحشاء مراض‏ 
كيف ضجت، كيف عجت، كيف ناحت؟ لست أدري‏ 
لست أدري غير أن البيت قد رد الجواب‏ 
بابتسام فى جدار البيت أضحى منه باب‏ 
دخلت فانجاب فيه البشر عن محض اللباب‏ 
إنما أدري بهذا، غير هذا لست أدري‏ 
كيف أدري و هو سر فيه قد حار العقول‏ 
حادث في اليوم لكن لم يزل أصل الاصول‏ 
مظهر لله لكن لا اتحاد لا حلول‏ 
غاية الإدراك أن أدري بأني لست أدري‏ 
ولد الطهر «على»من تسامى في علاه؟ 
فاهتدى فيه فريق و فريق فيه تاه‏ 
ضل أقوام فظنوا أنه حقا إله‏ 
أم جنون العشق هذا لا يجازى؟ لست أدري (12)

«در خانه كعبه خدا جز او مولود ديگرى به دنيا نيامده، زيرا وى برتر از آن است كه در ميان خلايق در والايى نظيرى داشته باشد. و خداوند در آيات محكم قرآن از او ياد كرده است، آيا پس از اين شخص گول خورده و نادان درباره او سخنى دارد؟ نمى‏دانم».

«فاطمه (بنت اسد) در حالى كه به بهترين جنين حامله بود پيش آمد، جنينى كه از نور پاك آفريده بود نه از نطفه بى مقدار، و جلوه گاه لاهوت در ميان عالميان فرود آمد، حال چگونه در ميان پهلو و سينه قرار داده شد؟نمى دانم».

«فاطمه دعا كنان پيش آمد در حالى كه از الطاف خداى لطيف بخشنده درد زاييدن او را به سوى درخت خرما مى‏كشانيد، و او با احشائى دردمند آفريدگار خود را صدا زد. اما چگونه ناليد، چگونه زار زد، چگونه آه و ناله كشيد؟ نمى‏دانم».

«جز اين نمى‏دانم كه پاسخ كعبه اين بود كه لبخندى به او زد و از اين لبخند درى در ديوار خانه گشوده گشت.فاطمه داخل شد و صدف مژده شكافت و خرد ناب از آن بيرون جست.من تنها همين را مى‏دانم و جز اين چيزى نمى‏دانم».

«چگونه بدانم حال آنكه او سرى است كه خردها در آن سرگشته‏اند، و او با آنكه امروز پديد آمده ولى از قديم اصل الاصول بوده است. او مظهر خداست بى آنكه اتحاد و حلولى در كار باشد، و غايت ادراك و فهم آن است كه بدانم كه نمى‏دانم».

«آن طفل پاكيزه يعنى على عليه السلام ديده به جهان گشود و چه كسى را ياراى آن است كه با او در بلندى پهلو زند؟ پس گروهى درباره او هدايت يافتند و گروهى ديگر به راه ضلالت و حيرت رفتند. آيا گروههايى گمراه شدند كه پنداشتند او حقا خداست، يا آنكه اين جنون عشق بوده است كه مجازات ندارد؟ نمى‏دانم».

منبع

 

شنبه 03 فروردین 1392 :: 17:06 :: نويسنده : moludekabe

 

فراريان عدالت على زبان به مدح وى گشودند

1-روزى‏«نجاشى‏»در ماه مبارك رمضان دست‏به شراب خوارى زد،و على عليه السلام‏«حد»شارب الخمر را بر وى جارى ساخت،چون او از يك خانواده شريف بود،لذا وى و عده‏اى از خويشاوندانش‏«كوفه‏»را به سوى‏«شام‏»ترك كردند،و به دربار معاويه وارد شدند...

معاويه از آنان خواست نسبت‏به امير المؤمنين عليه السلام بد بگويند!!ولى‏«طارق بن عبد الله نهدى‏»از ميان آنان برخاست و گفت:اى معاويه!ما از كنار امام عادل و بحق فرار كرده‏ايم،دور او را افراد پرهيزكار و اصحاب رسول خدا فرا گرفته‏اند،آنان از«ناكثين و قاسطين‏»نيستند،اين كه ما فرار كرده‏ايم، تقصير على نيست،بلكه گناه ما باعث فرار ما شده است!! (1) در اين قضيه آمده است كه على از شنيدن آن سخنان خوشحال شد،و فرمود اگر«نهدى‏»امروز كشته شود شهيد است!

آرى سخنان آنان آنهم در دربار خود«معاويه‏»تيرى بود بر قلب چركين خليفه ستمگر شام،ولى فضائل و مناقب و عظمت على عليه السلام آن چنان وسيع و گسترده است،كه معاويه جز سكوت در برابر حق نتوانست اظهار مخالفتى بنمايد.

پى‏نوشت:

1) شرح ابن ابى الحديد ج 4 ص 88 تا 91،و با اشاره كمتر وسائل الشيعة ج 18 ص 474 ح 1 فروع كافى ج 7 ص 216 ح 15،بحار الانوار ج 41 ص 9 ح 2.

منبع

شنبه 03 فروردین 1392 :: 16:57 :: نويسنده : moludekabe

 «خانه گروهى از اصحاب به مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم راه داشت،روزى آن حضرت فرمود:هر درى كه به مسجد باز مى‏شود ببنديد مگر در خانه على را.درها بسته شد.در اين باره گروهى سخنانى ناروا گفتند و به گوش رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رسيد.حضرت در ميان اصحاب به پا خاست و فرمود:گروهى درباره بستن درها و نبستن من در خانه على را،سخنانى گفته‏اند.من از نزد خود نه درى را بستم و نه باز گذاشتم ولى دستورى داشتم كه آن را پى گرفتم».

(احمد حنبل در چند جاى مسند و در كتاب فضائل)

امام على بن ابى‏طالب(ع) ص 96

احمد رحمانى همدانى

منبع

در دعای ندبه هم فرازی هست : و سد الابواب الا بابه . . .

 

پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران