فضائل امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام
علی مع الحق والحق مع علی،لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
درباره وبلاگ


سلام علیکم و رحمة الله و برکاته قال الله تعالی: ولایة علی ابن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی دوستی علی ابن ابیطالب (علیه السلام) قلعه من است پس هرکس وارد قلعه ام شود از عذابم در امان است. بخونید و حض کنید و به داشتن پیشوایی چون امیر المومنین حیدر کرار مولی الموحدین امام علی ابن ابیطالب علیه آلاف التحیة والثناء افتخار کنید. الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی ابن ابیطالب علیه السلام شکر مخصوص خداوندی است که ما را از دوستداران علی ابن ابیطالب علیه السلام قرار داد.
نويسندگان
سه‌شنبه 29 اسفند 1391 :: 13:58 :: نويسنده : moludekabe

 داستان طى الارض امير المومنين

تنها علامه مرعشى در " مجالس المومنين " صفحه 212 شرحى درباره " عز الدين ابن الاقساسى " آورده است و مى گويد: وى از اشراف و نقيبان كوفه و شخص فاضل و اديب بوده و در شعر يد طولائى داشته است. نقل كرده اند كه: خليفه " المستنصر " عباسى روزى به عزم زيارات قبر سلمان فارسى رحمه الله عليه به آن سامان حركت كرد و " عز الدين اقساسى " با او بود، خليفه در بين راه به او گفت: از دروغ هاى شاخدار است كه غلات شيعه مى كويند: بعد از مرگ سلمان، على ابن ابى طالب عليه السلام براى غسل دادنش از مدينه به مدائن آماده و بعد از فراغت از عمل همان شب به مدينه مراجعت نموده است.

ابن اقساسى بالبديهه اين اشعار را در پاسخ او سرود: 

انكرت ليله اذ صار الوصى الى ارض المدائن لما ان لها طلبا
و غسل الطهر سلمانا و عاد الى عراص يثرب و الاصباح ما وجبا
و قلت: ذالك من قول الغلاه و ما ذنب الغلاه اذا لم يوردوا كذبا

" منكر اين شدى كه وصى پيامبر در يكشب از مدينه به مدائن رفته، بعد از غسل سلمان پاك در همان شب پيش از صبح به مدينه مراجعت كرده باشد، و گفتى: اين حرف از گفتار غلات است، گناه غلات در صورتى كه دروغ نگفته باشند چيست؟

فاصف قبل رد الطرف من سباء بعرش بلقيس و انى يخرق الحجبا
فانت فى آصف لم تغل فيه بلى فى حيدر انا غال ان ذا عجبا

از اينكه " آصف ابن برخيا " پيش از يك چشم بر هم زدن تخت بلقيس را از مملكت " سبا " به بيت المقدس آورد، اين پرده ابهام را پاره كرد و اين مشكل را حل نمود.

تو درباره آصف، معتقد به غلو نيستى، اما من درباره حيدر غلو كرده ام، جاى بسى شگفتى است، اگر احمد بهترين فرستادگان است، على بهترين وصى ها است و گرنه تمام حرف ها و خبرها بيهوده است.

اين اشعار را علامه " سماوى " در كتاب " الطليعه " نقل كرده و آن را به شاعر ما "سيد محمد اقساسى" نسبت داده و پنداشته است كه او مصاحب مستنصر بوده است در حالى كه او از تاريخ مستنصر و وفات سيد محمد صاحب " غديريه معروف " غفلت داشته است.

منبع: الغدير جلد ۹علامه شیخ عبدالحسین احمد امينى نجفی (ره)ترجمه زين العابدين قرباني- 4 -

دوشنبه 28 اسفند 1391 :: 14:01 :: نويسنده : moludekabe

 پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم فرمودند:

خداوند تبارک و تعالی برای برادرم، علی بن ابی طالب آن قدر فضیلت قرار داده که شمارش آن را فقط خدا می داند.

هرکس فضیلتی از فضائل او را بازگو کند و به آن اعتراف نماید ، خداوند گناهان گذشته و اینده اش را بیامرزد ، هرچند به اندازه جن و انس گناه کرده باشد.

و هرکس فضیلتی از فضائل علی علیه السلام را بنویسد ، تا آن نوشته باقی است فرشتگان برای او طلب آمرزش می کنند.

و هر که به فضیلتی از فضائل علی علیه السلام گوش دهد ، خداوند گناهانی را که به وسیله ی گوش انجام داده می آمرزد.

و هرکس به نوشته ای از فضائل علی علیه السلام نگاه کند، خداوند گناهانی را که با چشم انجام داده می آمرزد.


امالی صدوق، مجلس 28، حدیث 10

منبع

دوشنبه 28 اسفند 1391 :: 11:44 :: نويسنده : moludekabe

قال رسول الله صلی الله تعالی علیه و آله و سلم: 

لا تَزولُ قَدَما عَبدٍ يَومَ القيامَةِ حَتّى يُساَ لَ عَن اَربَعٍ عَن عُمُرِهِ فيما اَفناهُ وَ عَن شَبابِهِ فيما اَبلاهُ وَ عَن مالِهِ مِن اَينَ اَ كتَسَبَهُ وَ فيما اَ نفَقَهُ وَ عَن حُبِّنا اَهلَ البَيتِ ؛

 

انسان، در روز قيامت، قدم از قدم برنمى ‏دارد، مگر آن كه از چهار چيز پرسيده مى‏ شود: از عمرش كه چگونه گذرانده است، از جوانى‏ اش كه چگونه سپرى كرده، از ثروتش كه از كجا به دست آورده و چگونه خرج كرده است و از دوستى ما اهل بيت [پيامبر صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله].

 

امالی(صدوق) ص39 - خصال ج1 ، ص 253، ح 125

منبع : سایت مرحوم شهید آوینی

دوشنبه 28 اسفند 1391 :: 11:38 :: نويسنده : moludekabe
 
عن الصادق عليه السلام:
 
...و الله ما اكل على بن ابى طالب عليه السلام من الدنيا حراما قط حتى مضى لسبيله و ما عرض له امران كلاهما لله رضا الا اخذ باشدهما عليه فى بدنه-دينه-و ما نزلت‏برسول الله صلى الله عليه و آله نازلة قط الا دعاه ثقة به و ما اطاق احد عمل رسول الله صلى الله عليه و آله من هذه الامة غيره و ان كان ليعمل عمل رجل كان وجهه بين الجنة و النار يرجو ثواب هذه و يخاف عقاب هذه.
 
الارشاد:255
 
حضرت صادق عليه السلام فرمود:
 
به خدا سوگند على بن ابى طالب عليه السلام تا روزى كه از اين دنيا رفت مال حرامى نخورد
 
و هيچگاه بر سر دو راهى-كه هر دو راه مورد خشنودى خدا باشد-قرار نگرفت مگر اينكه پر زحمت‏ترين آنها را برگزيد
 
 و هر حادثه مهمى كه براى پيامبر خدا پيش مى‏آمد-به دليل اعتمادى كه به على داشت-از او كمك مى‏گرفت.
 
و در ميان اين امت هيچ كس نتوانست همانند على عليه السلام:راه پيامبر را-بى كم و كاست-طى كند
 
و با اين همه تلاش و كوشش همواره چون بيمناكان كار مى‏كرد،چشمى به بهشت و چشم ديگر بر آتش داشت،از سويى اميدوار پاداش بهشت و از سوى ديگر هراسناك از كيفر آتش بود.
 
یکشنبه 27 اسفند 1391 :: 13:51 :: نويسنده : moludekabe

 ابن‌ شهر آشوب‌ از عمّار بن‌ ياسر روايت‌ كرده‌ است‌ كه‌: چون‌ در ابتداي‌ خلافت‌، به‌ منبر بالا رفت‌ به‌ ما گفت‌: قُومُوا فَتَخَلُّوا الصُّفُوفَ؛ وَ نَادُوا هَلْ مِن‌ كَارِه‌؟!

«برخيزيد! و در بين‌ صف‌هاي‌ نماز در مسجد گردش‌ كنيد! و مردم‌ را صدا بزنيد كه‌: آيا كسي‌ از روي‌ اكراه‌ و ناخشنودي‌ بيعت‌ كرده‌ است‌؟!» مردم‌ از هر جانب‌ فريادهاي‌ خود را در هم‌ انداخته‌، و بلند بلند مي‌گفتند: اللَهُمَّ قَدْ رَضينَا وَ أسْلَمْنَا وَ أطَعْنَا رَسُولَكَ؛ وابْنَ عَمِّهِ! «بار پروردگارا! ما همگي‌ راضي‌ هستيم‌ به‌ بيعت‌ با او، و تلسيم‌ مي‌باشيم‌؛ و از رسول‌ تو و پسر عموي‌ رسول‌ تو اطاعت‌ مي‌نمائيم‌.»

آنگاه‌ حضرت‌ گفتند: اي‌ عمّار! برخيز؛ و برو به‌ بيت‌ المال‌؛ و به‌ هر انساني‌ از آن‌ مالها سه‌ دينار بده‌، و براي‌ من‌ هم‌ سه‌ دينار كنار بگذار! عمّار و أبُوالهَيْثَم‌ با جماعتي‌ از مسلمين‌ به‌ بيت‌ المال‌ رفتند؛ و أميرالمؤمنين‌ عليه‌ السّلام‌ به‌ مسجد قُبا رفتند؛ تا در آن‌ نماز بخوانند. عمّار و أبوالهيثم‌ با آن‌ جماعت‌ كه‌ به‌ بيت‌ المال‌ آمدند؛ در آنجا سيصد هزار دينار يافتند؛ و مردمي‌ كه‌ بايد به‌ آنها آن‌ مال‌ را تقسيم‌ كنند؛ يكصد هزار نفر بودند.

عمّار گفت‌: جَاءَ وَاللهِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ! وَاللهِ مَا عَلِمَ بِالْمَالِ؛ وَ لَا بِالنَّاسِ؛ وَ إنَّ هَذِهِ الايَةَ وَجَبَتْ عَلَيْكُمْ بِهَا طَاعَةُ هَذَا الرَّجُلِ. فَأبَي‌ طَلْحَةُ وَ الزُّبَيْرُ وَ عَقِيلٌ أَنْ يَقْبَلُوهَا ـ القصّة‌ [420].

«سوگند به‌ خدا كه‌ اين‌ آيه‌ و نشانۀ حقّي‌ است‌ كه‌ از پروردگار شما آمده‌ است‌! به‌ خدا قسم‌ عليّ مقدار مال‌ را نمي‌دانست‌. و مقدار مردم‌ را هم‌ نمي‌دانست‌. وبواسطۀ همين‌ نشانه‌ و علامتي‌ كه‌ به‌ ظهور پيوست‌؛ طاعت‌ اين‌ مرد بر شما واجب‌ آمد.

وليكن‌ طلحة‌ و زُبَير و عَقيل‌ از قبول‌ كردن‌ اين‌ آيه‌ و نشانه‌ امتناع‌ ورزيدند ـ تا آخر داستان‌.»

منبع:امام شناسی ج11 نوشته علامه طهرانی ره

یکشنبه 27 اسفند 1391 :: 13:34 :: نويسنده : moludekabe

 مسعودي‌ در «مُرُوج‌ الذَّهب‌» ذكر كرده‌ است‌ كه‌: بعد از خاتمۀ جنگ‌ جمل‌، أميرالمؤمنين‌ عليه‌ السّلام‌، با جماعتي‌ از مهاجرين‌ و أنصار، داخل‌ در بيت‌ المال‌ بصره‌ شدند، و نگاهشان‌ به‌ طلاهاي‌ سكّه‌ خورده‌، و نقره‌هاي‌ سكّه‌ خورده‌ افتاد، و شروع‌ كردند به‌ گفتن‌ اين‌ كلمات‌: يَا صَفْرآءُ غُرِّي‌ غَيْرِي‌! ] وَ يَا بَيْضآءُ غُرِّي‌ غَيْرِي [. «اي‌ طلاي‌ زرد، غير مرا گول‌ بزن‌ ] و اي‌ نقرۀ سپيد، غير مرا گول‌ بزن‌ [ » و نظر طويلي‌ توأم‌ با تفكّر به‌ اين‌ مال‌ نمود؛ و سپس‌ گفت‌: اين‌ مال‌ را بين‌ أصحاب‌ من‌ و آن‌ كساني‌ كه‌ با من‌ هستند، پانصد درهم‌ پانصد درهم‌ تقسيم‌ نمائيد! پس‌ تقسيم‌ نمودند و حتّي‌ يك‌ درهم‌ نيز كم‌ نيامد! و عدد مردان‌، دوازده‌ هزار نفر بود. [419]

اين‌ تقسيم‌ ممكن‌ است‌ از راه‌ حساب‌ بوده‌ باشد؛ در صورتيكه‌ مقدار طلا و نقرۀ سكّه‌ خورده‌ مجموعاً بالغ‌ بر شش‌ مليون‌ درهم‌ بوده‌ و اين‌ مقدار در نزد آنحضرت‌ معلوم‌ بوده‌ باشد. و ممكن‌ است‌ از باب‌ قضاياي‌ معجزآساي‌ ايشان‌ بوده‌ باشد در صورتيكه‌ حساب‌ آنها مشخّص‌ نبوده‌ و حضرت‌ با علم‌ غيب‌ سهميّۀ همراهان‌ و أصحاب‌ را معيّن‌ كرده‌ باشند.

نظير قضيّه‌اي‌ كه‌ از آن‌ حضرت‌ در بَدْءِ خلافت‌ واقع‌ شد، و آنحضرت‌ دستور داد به‌ هر يك‌ از مسلمين‌ سه‌ دينار بدهند.

منبع : امام شناسی جلد 11 نوشته علامه طهرانی رضوان الله تعالی علیه

یکشنبه 27 اسفند 1391 :: 13:19 :: نويسنده : moludekabe

 

جواب بالبداهه حضرت درعددي كه به 2تا 10 قابل قسمت است

در شرح‌ « خلاصة‌ الحساب‌ » شيخ‌ بهاء الدّين‌ عامِليّ، حاج‌ فرهاد ميرزا گويد: در «زهرالرَّبيع‌» سيّد نعمت‌ الله‌ جزائري‌ وارد است‌ كه‌ مردي‌ يهودي‌ نزد أميرالمؤمنين‌ عليّ بن‌ أبي‌طالب‌ عليه‌ السّلام‌ آمد، و گفت‌: عددي‌ را براي‌ من‌ نام‌ ببر كه‌ نصف‌ و ثلث‌ و ربع‌ و خمس‌ و سدس‌ و سُبع‌ و ثُمن‌ و تسع‌ و عُشر صحيح‌ داشته‌ باشد، و در آن‌ كسر نباشد. حضرت‌ گفتند: اگر براي‌ تو نام‌ ببرم‌، مسلمان‌ مي‌شوي‌؟!

گفت‌: آري‌! حضرت‌ گفتند: اضْرِب‌ أيَّامَ اُسْبُوعِكَ فِي‌ أيَّامِ سَنَتِكَ! [416]«عدد روزهاي‌ هفته‌ات‌ را در عددِ روزهاي‌ سالت‌ ضرب‌ كن‌!» چون‌ يهودي‌ ضرب‌ كرد، و ديد مسأله‌ درست‌ است‌، و در آن‌ كسر نيست‌، ايمان‌ آورد. و در «كشكول‌» شيخ‌ در بيان‌ طريق‌ پيدا كردن‌ عدد صحيحي‌ كه‌ قابل‌ قسمت‌ به‌ كسور تسعه‌ باشد ميگويد:

قال‌ شارح‌ «النّهاية‌» انّ عليّاً سُئِل‌ عن‌ مخرج‌ الكسور التّسعة‌ فقال‌ للسّائل‌: اضرب‌


ص 307

أيّام‌ اُسبوعك‌ في‌ أيّام‌ سنتك‌ [417].

توضيح‌ اين‌ مسأله‌ آنست‌ كه‌ چون‌ بخواهيم‌ عددي‌ را بيابيم‌ كه‌ نصف‌ و ثلث‌ و... و تسع‌ و عشر صحيح‌ داشته‌ باشد، بايد بين‌ اين‌ أعداد مخرج‌ مشترك‌ بگيريم‌؛ و آسانترين‌ طريق‌ و كوچكترين‌ عدد، آنست‌ كه‌ بين‌ مخارج‌ آنها كوچكترين‌ مضرب‌ مشترك‌ بگيريم‌؛ يعني‌ بين‌ عدد 2 و 3 و 4 و 5 و 6 و 7 و 8 و 9 و 10 از روي‌ قاعدۀ تماثل‌ و توافق‌ و تداخل‌ و تباين‌ عمل‌ كرده‌، در ميان‌ آنها از متماثلين‌ يكي‌ را انتخاب‌ كنيم‌، و در متداخلين‌، بزرگتر را انتخاب‌، و در متوافقين‌، يكي‌ را ضرب‌ در وِفْق‌ ديگري‌ كنيم‌، و در متابنين‌، هر دو را در هم‌ ضرب‌ كنيم‌؛ و چون‌ بدينگونه‌ عمل‌ كنيم‌ كوچكترين‌ مضرب‌ مشترك‌، عدد 2520 خواهد شد. واين‌ همان‌ عددي‌ است‌ كه‌ حضرت‌ گفته‌اند؛ زيرا اگر عدد ايّام‌ هفته‌ كه‌ 7 است‌ را ضرب‌ در عدد ايّام‌ سال‌ كه‌ 360 است‌ بنمائيم‌ مساوي‌ با 2520 خواهد شد. 2520=7*360

و در «خلاصة‌ الحساب‌» آورده‌ است‌ كه‌ لطيفه‌ اينجاست‌ كه‌ اين‌ كوچكترين‌ مضرب‌ مشترك‌، يعني‌ مخرج‌ كسرهاي‌ نُه‌گانه‌ از ضرب‌ عدد روزهاي‌ ماه‌ يعني‌ 30، در عدد ماههاي‌ سال‌ يعني‌ 12، در عدد روزهاي‌ هفته‌ يعني‌ 7 حاصل‌ مي‌شود: 2520=7*12*30

و يا از ضرب‌ مخرج‌ كسرهائي‌ كه‌ در آن‌ حرف‌ عين‌ است‌ فقطّ، يعني‌ رُبْع‌ و سُبْع‌ و تُسْع‌ و عُشر، چنانچه‌ آنها را در هم‌ ضرب‌ كنيم‌، اين‌ عدد بدست‌ مي‌آيد[418] : 2520=10*9*7*4


ص 308

البتّه‌ اين‌ مسأله‌، مسألۀ مشكلي‌ نيست‌، بلكه‌ يكي‌ از ساده‌ترين‌ مسائل‌ رياضي‌ است‌؛ ولي‌ سخن‌ در بداهت‌ و سرعت‌ پاسخ‌ أميرالمؤمنين‌ عليه‌ السّلام‌ است‌ كه‌ بدون‌ هيچ‌ عمليّه‌اي‌ فورًا عدد 2520 را كه‌ حاصلضرب‌ 360 در 7 است‌ عيناً مانند دستگاه‌ كامپيوتر جواب‌ گويند، و اين‌ غير از معجزه‌ چيزي‌ نيست‌.

منبع:امام شناسی جلد 11 نوشته علامه طهرانی ره

یکشنبه 27 اسفند 1391 :: 12:01 :: نويسنده : moludekabe

 Imam Ali's Mathematical Brilliance sample

Dividing Inheritance
 
Imam Ali (AS) was endowed with a quick, sharp, incisive, mathematical mind. Here are a few interesting stories in which Imam Ali's mathematical brilliance revealed itself.
 
What is a wife's share?
 
Imam Ali (AS) was once interrupted while he was delivering a sermon from the pulpit by someone who asked him how to distribute the inheritance of someone who had died leaving a wife, his parents and two daughters. The Imam instantly answered:
 
"The wife's share becomes one ninth."
 
How?
 
This answer is in fact the result of a long analysis with a number of steps. Ordinarily, we have to decide on the original share of each of these heirs, in the following way:
 
The wife takes one eighth, in view of the presence of an inheriting child. [Holy Quran 4:12]
 
The deceased's father and mother take one sixth each. [Holy Quran 4:11]
 
The two daughters take two thirds of the inheritance. [Holy Quran 4:11]
 
So the total will be:
1/8   1/6   1/6   2/3 = 3/24   4/24   4/24   16/24 = 27/24
 
This means the share becomes less than 1/8 in view of the increase of the total of the shares which are so fixed and prescribed. So the one eighth, the original share due to the wife out of twenty-four total shares, has become three shares out of a total of twenty-seven, which is one ninth.
 
Imam Ali's mind went through this complex mathematical process in a second!
 
تقسیم ارث
زمانی امام روی منبر مشغول ایراد خطبه بود که فردی سخنرانی او را قطع کرد و از او تقاضا کرد که چطور میتوان ارث شخصی که فوت کرده را بین همسرش و  دو پدر و مادر و دو دخترش تقسیم کند؟
امام فورا پاسخ داد :
سهم همسر می شود یک نهم
اما چطور؟
پاسخ در واقع حاصل یک انالیز طولانی است و سعی می کنیم قدم به قدم پیش بریم
ما باید سهم اصلی هر یک از وارثان را  را به این ترتیب بررسی کنیم
همسر در زمان زنده بودن اولاد 1 هشتم را به ارث می برد [see Quran 4:12]
پدر و مادر فرد فوت شده هر کدام یک ششم را به ارث می برند [Holy Qur'an 4:11]
و دو دختر دو سوم میراث به ارث می برند [Holy Qur'an 4:11]
بنابراین مجموع می شود:
27/24=3/24 + 4/24 + 4/24 + 16/24 =1/8 + 1/6 + 1/6 + 2/3 

این به این معنی است که ارث همسر به علت افزایش تعداد وارثان کمتر از یک هشتم می شود
پس آن یک هشتمی که قرار شد به همسر داده شود تبدیل به یک نهم می شود
یعنی سه قسمت از 27 قسمت که میشه یک نهم
_________________________________________
منبع 
[size=-1]Source:  Imam Ali ibn Abi Talib: The FirstIntellectual Muslim Thinker by Dr.Muhammad Abdul Rauf, pgs 98-102with slight additions.

مسألۀ مِنْبَريّه‌

ابن‌ شهرآشوب‌ از كتاب‌ فضائل‌ عليّ بن‌ أبي‌طالب‌، تصنيف‌ احمد حنبل‌ آورده‌ است‌: كه‌ او گويد: عبدالله‌ گويد: داناترين‌ اهل‌ مدينه‌ به‌ مسائل‌ و محاسبه‌ و تعيين‌ مقدار ميراث‌ عليّ بن‌ أبي‌طالبَّ است‌. و شَعبي‌ گويد: مَا رَأيْتُ أفْرَضَ مِنْ عَلِيٍّ وَ لَا أحْسَبَ مِنْهُ؛ وَ قَدْ سُئِلَ عَنْهُ وَ هُوَ عَلَي‌ الْمِنْبَرِ يَخْطُبُ:

عَنْ رَجُلٍ مَاتَ وَ تَرَكَ امْرَأةً وَ أبَوَيْنِ وَابْنَتَيْنِ؛ كَمْ نَصِيبُ الْمَرْأةِ؟!

فَقَالَ عليه‌ السّلام‌: صَارَ ثُمْنُهَا تُسْعًا. فَلُقِّبَتْ بِالْمِنْبَرِيَّةِ.

«من‌ نديده‌ام‌ كسي‌ را كه‌ فريضه‌ها و مقادير سهام‌ وُرّاث‌ را بهتر از عليّ به‌ دست‌ آورد؛ و از او در حساب‌ توانگرتر باشد. از او در حاليكه‌ بر روي‌ منبر بود؛ و مشغول‌ خواندن‌ خطبه‌ بود سؤال‌ شد كه‌: مردي‌ مرده‌ است‌؛ و از او يك‌ زن‌، و پدر و مادر، و دو دختر، باقي‌ مانده‌ است‌؛ نصيب‌ زن‌ از ميراث‌ وي‌ چقدر است‌؟!

علي‌ عليه‌ السّلام‌ فوراً گفت‌: سهميّۀ زن‌ كه‌ 1/8 (يك‌ هشتم‌) از ميراث‌ است‌، در اين‌ صورت‌ به‌ 1/9 (يك‌ نهم‌) تبديل‌ مي‌شود و به‌ همين‌ جهت‌ به‌ اين‌ مسألۀ مسالۀ


ص 311

منبريّه‌ گفته‌اند.»

آنگاه‌ ابن‌ شهرآشوب‌ گويد: شرح‌ اين‌ مسأله‌ از اين‌ قرار است‌: براي‌ پدر و مادر 2/6 (دو سُدْس‌) است‌. و براي‌ دو دختر 2/3 (دو ثلث‌) و براي‌ زوجه‌ 1/7 (يك‌ ثمن‌) و در اين‌ صورت‌ عَوْل‌ لازم‌ مي‌آيد؛ زيرا سهميّۀ زوجه‌ كه‌ سه‌ سهم‌ از بيست‌ و چهار قسمت‌ است‌؛ و همان‌ ثُمْنِيّة‌ اوست‌؛در اين‌ صورت‌ تبديل‌ مي‌شود به‌ سه‌ سهم‌ از بيست‌ و هفت‌ قسمت‌. و اين‌ مقدار تُسع‌ از ماترك‌ است‌ 1/9=3/27 و بنابراين‌ 3/27 به‌ زوجه‌ داده‌ مي‌شود. و باقي‌ مي‌ماند بيست‌ و چهار قسمت‌؛ براي‌ دودختر شانزده‌ قسمت‌؛ و براي‌ پدر و مادر هشت‌ قسمت‌ بطور مساوي‌.

منبع:امام شناسی جلد11 تالیف علامه فقید مرحوم طهرانی قدس سرّه

یکشنبه 27 اسفند 1391 :: 11:56 :: نويسنده : moludekabe

 تقسیم 17 شتر


شخصی در حال مرگ بود و قبل از مرگش وصیت کرد: من 17 شتر و 3 فرزند دارم
شتران مرا طوری تقسیم کنید که بزرگترین فرزندم نصف انها را و فرزند دومم یک سوم انها را و فرزند کوچکم یک نهم مجموع شتران را به ارث ببرند

وقتی که بستگانش بعد از مرگ او این وصیت نامه را مطالعه کردند متحیر شدند و به یکدیگر گفتند ما چطور می توانیم این 17 شتر را به این ترتیب تقسیم کنیم؟

و بعد از فکر کردن زیاد به این نتیجه رسیدند که تنها یک مرد در عربستان می تواند به انها کمک کند
بنابراین انها به نزد امام علی (علیه السلام ) رفتند تا مشکل خود را مطرح کنند
حضرت فرمود: رضایت میدهید که من شترم را به شتران شما اضافه کنم آنگاه تقسیم بنمایم؟ 
گفتند: چگونه رضایت نمی دهیم. پس شتر خویش را به شتران اضافه نمود و
به فرزند بزرگ که سهمش نصف شتران بود، نه شتر داد. 
به فرزند دوم که سهمش ثلث شتران بود، شش شتر داد .
به فرزند سوم که سهم او یک نهم بود، دو شتر داد . 
در اخر یک شتر باقی ماند ، که همان شتر حضرت بود.

 

یکشنبه 27 اسفند 1391 :: 10:32 :: نويسنده : moludekabe

 امام- طىّ نامه اى كه به نماينده ى خود و استاندار مكّه، قُثَم بن عبّاس نوشته است- چنين مى فرمايد:

...إنَّ عَيْنى بِالْمَغْرِبِ كَتَبَ اًّلَىَّ يُعْلِمُنى أنَّهُ وُجِّهَ اًّلَى الْمَوْسِمِ أُناسٌ مِنْ أهْلِ الشَّامِ... الَّذينَ يَلْتَمِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ، وَ يُطيعوُنَ الْمَخْلُوقَ فى مَعْصيَْة الْخالِقِ، وَ يَحْتَلِبُونَ الدُّنْيا دَرَّها بِالدّينِ... فَأقِمْ عَلى ما فى يَدَيْكَ قيامَ الْحازِمِ الصَّليبِ... وَلا تَكُنْ عِنْدَ النَّعْمتاء بَطِراً، وَلاعِنْدَ الْبَأْساء فَشِلاً؛ [ محمد عبدُه، نهج البلاغه، شرح لغات دشوار و كلمات قصار |نامه ى 33|. ]

مأمور پنهانى من در مغرب به من نامه نوشته است تا مرا آگاه سازد كه گروهى از اهالى شام... كسانى كه به وسيله ى باطل حقّ را مى جويند و از مخلوق در معصيت خالق فرمانبردارى مى كنند و از راه دين مى خواهند به دنيا برسند- به مكّه اعزام شده اند... تو- با امكاناتى كه در اختيار دارى- با كمال احتياط و پايدارى، ايستادگى كن.... به هنگام روى آوردن نعمت خوش گذران و به هنگام سختى ها سست و ناتوان مباش.

مى بينيم كه امام از حركات دشمن غافل نيست و نمى گذارد كه او پيش دستى كند؛ بلكه از او جلو افتاده خود را آماده دفاع و جلوگيرى از تبهكاريهاى او مى فرمايد.

از جمله دلايل بيدارى سياسى امام آن است كه همراه با فرستادن جاسوس به سرزمين دشمن كارى مى كند كه امروزه جنگ روانى ناميده مى شود كه بعضى گمان مى كنند اين گونه جنگها از نوآورى و ابداعات در عالم سياست و از ابتكارات رهبران و سياستمداران عصر حاضر است. صفحات تاريخ پُر است از نمونه هايى از نامه ها و پيامهايى كه امام به گوشه و كنار كشور اسلامى خود نوشته و آنها را تشويق كرده است كه آرا و اذهان عموم را آماده ى پذيرش نظريّات و دستوراتش كنند تا اگر خواست كارى را تثبيت كند و يا آن را تغيير دهد با مشكلى در ارتباط با نظريّات مردم مواجه نشود. هم چنين در كتب تاريخ نمونه هاى بسيارى از شعر شاعران مربوط به امام را مى بينيم كه قصيده هايى در دوران گردش آسياى جنگ و يا در زمان صلح سروده و به شرح اهداف و تبيين مواضع امام و ادّعاهاى دشمنانشان پرداخته اند و حقيقتى را كه مخالفين به نيرنگ از آن دم زده اند روشن كرده و روح معنويّت را در سربازان دميده و تذكّرات معنوى به آنان داده اند تا باز دارنده ى كسانى باشد كه از راه باطل رفته و حق او را ناديده گرفته و بر او تجاوز كرده اند.

منبع: افضلیت علی علیه السلام

پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران