|
فضائل امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام علی مع الحق والحق مع علی،لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار درباره وبلاگ سلام علیکم و رحمة الله و برکاته قال الله تعالی: ولایة علی ابن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی دوستی علی ابن ابیطالب (علیه السلام) قلعه من است پس هرکس وارد قلعه ام شود از عذابم در امان است. بخونید و حض کنید و به داشتن پیشوایی چون امیر المومنین حیدر کرار مولی الموحدین امام علی ابن ابیطالب علیه آلاف التحیة والثناء افتخار کنید. الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی ابن ابیطالب علیه السلام شکر مخصوص خداوندی است که ما را از دوستداران علی ابن ابیطالب علیه السلام قرار داد. آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ نويسندگان یکشنبه 11 فروردین 1392 :: 10:36 :: نويسنده : moludekabe
و در بعضى وارد است كه عمر گفت: كُلُّ أحَدٍ أفْقَهُ مِنْ عُمَرَ «تمام يكايك مردم از عمر داناتر و به مسائل شرعيّه آشناترند» وا ين جمله را دوبار و يا سه بار تكرار نمود. و در بعضى موارد است كه بعد از اين جمله به اصحاب خود گفت: تَسْمَعُونَنِى أقُولُ مِثْلَ الْقَوْلِ فَلاَ تُنْكِرُونَهُ عَلَى حَتَّى تَرُدَّ عَلَى امْرَأةٌ لَيْسَتْ مِنْ أعْلَمِ النِّسَاءِ! «شما ميشنويد آنچه را من گفتم، و اشتباه مرا نميگيريد؛ تا كار به جائى برسد كه زنى كه او داناترين زنان هم نيست؛ بايد بر من خرد بگيرد!» و در بعضى اين جمله را عمر گفت كه: إنَّ امْرَأةً خَاصَمَتْ عُمَرَ فَخَصَمْتُه «زنى با عمر در مقام محاجّه به پا خاست و نزاع كرد، و در استدلال خود، عمر را به زمين زد؛ و بر او غلبه كرد.» و در بعضى وارد است كه: كُلُّ أحَدٍ أعْلَمُ مِنْ عُمَرَ. و در بعضى وَ كُلُّ النَّاسِ أفْقَهُ مِنْ عُمَرَ «تمام مردم از عمر دانشمندتر؛ و تمام مردم از عمر فقيهترند.»(341) و در بعضى وارد است كه: كُلُّ النَّاسِ أفْقَهُ مِنْ عُمَرَ حَتَّى رَبَّاتِ الْحِجَالِ؛ ألاَ تَعْجَبُونَ مِنْ إمَامٍ أخْطَأ وَامْرَأةٍ.صَابَتْ؛ فَاضَلَتْ إمَامَكُمْ فَفَضَلَتْهُ (فَنَضَلَتْهُ)! «همگى مردمان از عمر فقيهترند؛ حتّى زنهاى پردهنشين كه در اطاقها و حجلهها پرورش يافتهاند. آيا در شگفت نميآئيد دربارة پيشوائى كه خطا كند؛ و زنى كه صواب كند؟! اين زن در دانش و فضل با امام شما مفاخرت نمود؛ و در مقام غلبه بر آمد؛ و بر او غالب شد.» و در بعضى وارد است: كُلُّ النَّاسِ أفْقَهُ مِنْ عُمَرَ حَتَّى الْمُخَدَّرَاتِ فِى الْبُيُوتِ. «همگى مردمان از عمر فقيهترند، حتّى مخدّراتِ پشت پرده در خانهها.» حاكم نيشابوريّ، طرق اين روايت را كه به عمر منتهى ميشود؛ همانطور كه در «مستدرك» خود ج 2، ص 177 گفته است؛ در جزوة بزرگى جمعآورى كرده و گفته است: سندهاى صحيحه بر تواتر اين خطبه از عمر بن خطّاب دلالت دارد و ذَهَبى در «تلخيص المستدرك» گفتار حاكم را تبثبت و تقرير نموده است و خطيب بغدادى در «تاريخ» خود ج 3، ص 257 با طرق متعددى اين حديث را تخريج و حكم به صحّت آن نموده است.(342) جمعه 09 فروردین 1392 :: 22:23 :: نويسنده : moludekabe
منبع: امام شناسی ج 11 صص 74-75 تالیف علامه طهرانی علیه الرحمه و شيخ صدوق با سند متّصل خود از سعيد بن جُبَير از ابن عبّاس آورده است كه: رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم به عليّ أبيطالب گفت:
يَا عَلِيٌّ أنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ أنْتَ بِابُهَا وَ لَنْ تُؤْتي الْمَدِينَةُ إلَّا مِنْ قِبَلِ الْبَابِ. وَ كَذَبَ مَنْ زَعَمَ أنَهُ يُحِبُّنِي وَ يُبْغِضُكَ! لاِنـَّكَ مِنِّي وَ أنَا مِنْكَ! لَحْمُكَ مِنْ لَحْمِي، وَ دَمُكَ مِنْ دَمي، وَ رُوحُكَ مِنْ رُوحِي؛ وَ سَرِيرَتُكَ مِنْ سَرِيرَتِي، وَ عَلَانِيَتُكَ مِنْ عَلَانِيَتِي؛ وَ أنْتَ إمَامُ اُمَّتِي؛ وَ خَلِيفَتِي عَلَيْهَا بَعْدِي! سَعِدَ مَنْ أطَاعَكَ؛ وَ شَقِيَ مَنْ عَصَاكَ وَ رَيِحَ مَنْ تَوَلَّاكَ، وَ خَسِرَ مَنْ عَادَاكَ، وَ فَازَ مَنْ لَزِمَكَ، وَ هَلَكَ مَنْ فَارَقَكَ؛ مَثَلُكَ وَ مَثَلُ الائِمَةِ مِنْ وُلْدِكَ بَعْدِي مَثَلُ سَفِينَةِ نُوحٍ، مَنْ رَكِبَهَا نَجَي وَ مَنْ تَخَلَّفَ
ص 75
عَنْهَا غَرِقَ؛ وَ مَثَلُكُمْ مَثَلُ النُّجُومِ كُلَّمَا غَابَ نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ إلَي يَوْمِ الْقِيَمَةِ [105].
«اي عليّ! من شهر حكمت هستم و تو دَرِ آن شهر هستي! و هيچگاه نميتوان وارد در شهري شد مگر از سوي دَرِ آن شهر. و دروغ ميگويد كسي كه ميپندارد: مرا دوست دارد و بغض تو را در دل. زيرا كه تو از من هستي و من از تو هستم! گوشت تو از گوشت من است! و خون تو از خون من است! و روح تو از روح من است! و تو امام امّت من ميباشي! و پس از من جانشينم بر آنها ميباشي، پيروزي از آنِ كسي است كه از تو پيروي كند؛ و بدبختي از آن كسي است كه مخالفت تو نمايد؛ و منفعت كسي ميبرد كه در تحت ولايت تو در آيد؛ تهيدست ميشود كسي كه با تو دشمني ورزد، و رستگار ميشود كسي كه ملازم تو باشد! و هلاك ميشود كسي كه از تو دوري گزيند. مَثَل تو و مَثَل امامان از اولاد تو پس از من، مَثَل كشتي نوح است، كسيكه بر آن سوار شود، نجات يابد. و كسيكه تخلّف ورزد غرق گردد. و مِثال شما مِثال ستارگان آسمان است كه: هرگاه ستارهاي غائب شود، ستارۀ ديگري طلوع ميكند؛ تا روز قيامت.»
جمعه 09 فروردین 1392 :: 22:05 :: نويسنده : moludekabe
منبع:امام شناسی ج 11 صص38-39 تالیف علامه طهرانی رحمه الله عِكْرَمَه از ابن عبّاس روايت كرده است كه: عُمَر بن خطّاب به أميرالمؤمنين عليه السّلام گفت: اي أبوالحسن تو در حُكْم و قضاوت و مسائلي كه از تو سؤال ميشود؛ در جواب آنها عجله ميكني!
عليّ دست خود را پيش آورد و گفت: انگشتان اين دست چند عدد است؟ عمر گفت: پنج عدد!
أميرالمؤمنين گفت: اي أبو حَفْص! چرا در جواب عجله كردي؟
عمر گفت: براي من مخفي نبود؛ حضرت گفت: من هم در چيزي كه برايم مخفي نيست سرعت مينمايم.
وَاسْتَعْجَمَ عَلَيْهِ شَيْءٌ وَ نَازَعَ عَبْدَالرَّحْمَنِ فَكَتَبَا إلَيْهِ أنْ يَتَجَشَّمَ بِالْحُضُورِ. فَكَتَب إلَيْهِمَا: الْعِلْمُ يُؤْتَي وَ لَا يَأْتِي. فَقَالَ عُمَرُ: شَيْمٌ مِنْ بَني هَاشِمٍ وَ ءَاثَارَةٌ مِنْ عِلْمٍ يُؤْتَي إلَيْهِ وَ لَا يَأْتي، فَصارَ إلَيْهِ فَوَجَدَهُ مُتَّكِئًا عَلَي مِسْحَاةٍ فَسَألَهُ عَمَّا أرَادَهُ فَأعْطَاهُ الْجَوابَ.
فَقَالَ عُمَرُ: لَقَدْ عَدلَ عَنْكَ قَوْمُكَ وَ إنَّكَ لَاحَقُّ بِهِ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: إنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كَان مِيقَاتًا.
«امري براي عُمَر مشكل شده و مبهم مانده بود، و در آن امر با عبدالرّحمن بن عوف اختلاف نظر داشت. عمر و عبدالرّحمن هر دو به عليّ نامهاي نوشتند و او را به حضور در نزد عمر تكليف كردند. عليّ عليه السّلام در جواب آنها نوشت: بايد در
ص 39
محضر علم حضور بهم رسانيد. علم خودش جائي نميرود!
عمر گفت: مرد بزرگي از بني هاشم، و باقيمانده از علم است، بايد بسوي او رفت و او نميآيد. بنابراين عمر به نزد عليّ (در مزرعه و باغي كه در خارج از مدينه مشغول بيل زدن بود) رفت. و ديدي كه او بر بيلش تكيه داده است. آنچه ميخواست بپرسد، پرسيد و علي پاسخش را داد.
عمر گفت: اي عليّ! قوم تو از تو به غير تو عدول كردند و به غير تو گرويدند و حقًّا تو أحقّ به مقام خلافت بودي! أميرالمؤمنين عليه السّلام گفت: روز فصل خصومت در قيامت، وعده گاه ماست!»
جمعه 09 فروردین 1392 :: 22:00 :: نويسنده : moludekabe
منبع:امام شناسی ج 11 صص34-35 تالیف مرحوم علامه طهرانی اعلی الله نفسه الزکیة و محمّد بن مسلم و أبوحمزۀ ثمالي و جابربن يزيد از حضرت باقر عليه السّلام؛ و عليّ بن فَضَّال و فُضَيل بن يَسار و أبوبصير از حضرت صادق عليه السّلام، و أحمد بن محمّد بن حلبي و محمّد بن فضيل از حضرت رضا عليه السّلام روايت كردهاند. و همچنين از حضرت موسي بن جعفر عليه السّلام و از زيد بن علي و از محمّد بن حنفيّه و از سلمان فارسي، و از أبوسعيد خُدْري، و از اسمعيل سدّي، روايت شده است كه در تفسير آيۀ كريمۀ: قُلْ كَفَي باللَهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَـٰبِ [31].
«بگو اي پيغمبر كه كافي است كه گواه بين من و شما خداوند است، و آن كسي كه در نزد او علم كتاب است» گفتهاند كه مراد از مَنْ عنده علم الكتاب، عليّ بن أبيطالب عليه السّلام است.
و از ابن عبّاس روايت شده است كه: لَا وَاللهِ مَا هُوَ إلَّا عَلِيُّ بْنُ أبِيطالبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ لَقَدْ كَانَ عَالرمًا بِالتَّفْسِيرِ وَالتَّأوِيلِ وَالنَّاسِخِ وَالْمَنْسُوخِ وَالْحَلَالِ وَالْحَرَامِ.[32]
ص 35
«نه سوگند به خدا كه مراد از عالم به كتاب در اين آيه، عبدالله بن سلام نيست؛ و نيست آن عالم مگر عليّ بن أبيطالب عليه السّلام. هر آينه تحقيقاً علي عالم به تفسير و تأويل و ناسخ و منسوخ و حلال و حرام قرآن بوده است».
و از ابن حَنَفِيَّه روايت است كه: علم كتاب اوّل و آخر در نزد عليّ بن أبيطالب عليه السّلام است.[33]
و اين روايت را نَطَنْزِي در «خصآئص» روايت نموده است.
و از امور محال است كه خداوند تعالي به يك نفر يهودي (عبدالله بن سلام) استشهاد كند؛ و او را رديف دوّم از ذات اقدس خودش بشمار آرد.
و گفتار خداوند كه: قُلْ كَفَي بِاللَهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَ بَيْنَكُم وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَـٰبِ، [34] موافق است در عدد حروف أبجدي، با گفتار ابن عبّاس كه: كَلَّا، اُنْزِلَ فِي أميرالمُؤمِنِينَ عِلِيٍّ. «أبداً اينطور نيست. اين آيه راجع به أميرالمؤمنين علي فرود آمده است» زيرا تعداد حروف هر يك از آن دو، هشتصد و هفده ميباشد
جمعه 09 فروردین 1392 :: 21:57 :: نويسنده : moludekabe
منبع:امام شناسی ج11 صص 32-33 تالیف علامه طهرانی رضوان الله تعالی علیه اشعار غراي حكيم سنائي در افضليت امير المؤمنين عليه السلامحكيم سنائي شاعر معروف و متضلّع قرن پنجم و ششم هجري دربارۀ دَرِ مدينۀ علم پيامبر، و لزوم پيروي از اين باب گويد: شو مدينۀ علم را در جوي و پس در وي خرام تا كي آخر خويشتن چون حلقه بر در داشتن چون همي داني كه شهر علم را حَيْدر دَر است خوب نبود جز كه حيدر مير و مهتر داشتن اين دو بيت او در ضمن قصيدۀ چهل و شش بيتي اوست كه همه را در پاسخ سلطان سنجر سلجوقي دربارۀ ارشاد و دعوت او به مذهب تشيّع سروده است، و ما در اينجا بعضي از آن قصيده را ميآوريم: كار عاقل نيست در دل مُهر[27] دل برداشتن جان نگين مُهر مِهر شاخ بیبرداشتن تا دلِ عيسِّي مريم باشد أندر بند تو كِي روا باشد دل اندر سُمِّ هر خر داشتن يوسف مصري نشسته با تو أندر انجمن زشت باشد چشم را در نقش آذر داشتن احمد مرسل نشسته كِي روا دارد خرد دل اسير سيرت بوجهل كافر داشتن بَحر پر كشتياستليكنجملهدرگردابخوف بیسفينه نوح نتوان چشم مَعْبَر داشتن گر نجات دين و دل خواهي همي تا چند ازين خويشتن چون دايره، بیپا و بيسر داشتن من سلامت خانۀ نوح نبيّ بنمايمت تا تواني خويشتن را ايمن از شرّ داشتن شو مدينه علم را در جوي و پس در وي خرام تا كي آخر خويشتن چون حلقه بر در داشتن چون هميداني كه شهر علم را حيدر دَرَست خوب نبود جز كه حيدر مير و مهتر داشتن كي روا باشد به ناموس و حيل در راه دين ديو را بر مسند قاضيِّ اكبر داشتن از تو خود چون ميپسندد عقل نابيناي تو پارگين را قابل تسنيم و كوثر داشتن مر مرا باري نكو نايد ز روي اعتقاد حقِّ زهرا بردن و دين پيغمبر داشتن آنكه او را بر سر حيدر همي خواني امير كافرم گر ميتواند كفش قنبر داشتن تا سليمان وار باشد حَيْدر اندر صدرِ مُلك زشت باشد ديو را بر تارك افسر داشتن خِضْر فَرُّخ بیدليلي را ميان بسته چو كلك جاهلي باشد ستور لنگ رهبر داشتن گر هميخواهيكهچونمهرت بودمهرتقبول مهر حيدر بايدت با جان برابر داشتن ص 33 چون درخت دين به باغ شرع حيدر در نشاند باغباني زشت باشد جز كه حيدر داشتن جز كتاب الله و عترت ز احمد مرسل نماند يادگاري كان توان تا روز محشر داشتن از گذشت مصطفاي مجتبي، جز مرتضي عالَم دين را نيارد كس مُعَمَّر داشتن از پس سلطان دين پس چون روا داري همي جز عليّ و عترتش محراب و منبر داشتن هشت بستان را كجا هرگز تواني يافتن جز بحبّ حيدر و شُبَّير و شَبَّر داشتن گر همي مؤمن شماري خويشتن را بايدت مهر زرّ جعفري، بر دين جعفر داشتن اي سنائي وارهان خود را كه نا زيبا بود دايه را بر شيرخواره، مِهر مادر داشتن بندگي كن آل ياسين را به جان تا روز حشر همچو بيدينان نبايد روي اصغر داشتن زيور ديوان خود ساز اين مناقب را از آنك چاره نبود نو عروسان را زيور داشتن پنجشنبه 08 فروردین 1392 :: 14:03 :: نويسنده : moludekabe
و اين گفتار نظير گفتار و متخذ از گفتار حضرت رسول صلى الله عليه و آله است كه:
اللهم ادر الحق معه حيث دار. «خداوندا هر جا كه على دور مىزند و مىگردد، حق را هم با او بگردان» ! و نمىفرمايد: اللهم ادر عليا مع الحق حيث دار! «خداوندا هر جا كه حق دور مىزند و مىگردد، على را هم با او بگردان»!
ص 13
و اين جمله آن حضرت حقا حاوى يك دنيا حكمت است، كه براى شرح آن بايد كتابها نوشت، كه ميزان و معيار واقعيت و اصالت، و قطب و محور سنجش حق و حقيقت، على است، و در تمام عوالم بايد فعل و صفت و اخلاق و ملكات او را الگو و ميزان قرار داده، و بدان تاسى جست زيرا حق بر آن اساس است.او اسم اعظم خدا، و كانون ولايت است، و اصالت و واقعيت از اينجا پيدا مىشود و نشات مىگيرد نه آنكه خارج از اسم و ولايت، چيزى به عنوان حق و واقعيت وجود دارد، آنگاه اسم اعظم الهى و حقيقت ولايت از آن نشات گيرند، و بنا بر اين تمام پندارها و افكار و آراء و نيتها و عقايد و صفات و خوبىها بايد با پندار و فكر و راى و نيت و عقيده و صفت و نيكويى على سنجيده شود، و آن را كه مطابق بود نيكو شمرد، و آن را كه مخالف بود، زشت و خراب انگاشت، و گرنه هر كس مىگويد: من كارهاى على را با حق سنجيدم، آنچه مطابق بود گرفتم، و آنچه نامطابق بود رها كردم.بايد به او گفت: حقى را كه تو گرفتهاى! پندار توست، و زاييده نفس زبون و گرفتار قوه واهمه! فلهذا كار على را خلاف حق ديدهاى! بيا و از مرحله نفس عبور كن! و از منزله خودخواهى و خودپسندى و خود محورى بدر آى! تا بر تو همچو آفتاب، روشن گردد كه على عين حق و منبع حق و نفس اصالت و واقعيت است. درباره اين حديثشريف كه حق با على است و على با حق است و هر كجا على برود و بگردد، خداوندا حق را با او به گردش در آور و به دنبال او ببر، روايات بسيارى از طريق خاصه و عامه وارد شده است كه بزرگان از شيعه و سنت در كتب خود ذكر كردهاند.و ما اينك از كتاب «غاية المرام» سيد هاشم بحرانى - رحمة الله عليه - كه از طريق عامه پانزده حديث، و از طريق خاصه يازده حديث ذكر كرده است، چند حديث مىآوريم:
اما از طريق عامه: ابراهيم بن محمد حموئى كه از اعيان علماء عامه استبا سلسله سند متصل خود از ابو حيان تيمى از حضرت امير المؤمنين عليه السلام آورده است كه: قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: رحم الله عليا، اللهم ادر الحق معه حيث دار[5].
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: «خداوند على را رحمت كند، خداوندا بگردان حق را با على، هر كجا كه على بگردد» !
منبع آنلاین:امام شناسی ج 6 تالیف علامه طهرانی رضوان الله تعالی علیه صص 13و12 چهارشنبه 07 فروردین 1392 :: 10:45 :: نويسنده : moludekabe
حضرت علي (ع): چهارشنبه 07 فروردین 1392 :: 10:40 :: نويسنده : moludekabe
حضرت علی «علیه السلام» نفس پیامبر
فَمَنْ حَآجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ ؛ پس هر کس با تو در مقام مجادله بر آید درباره حضرت عیسی علیه السلام پس از آنکه به وحی خدا از احوال او آگاه شدی بگو: بیایید ما و شما با فرزندان و زنان خود مباهله کنیم (در حق یکدیگر نفرین کنیم) تا لعن و عذاب خدا را بر هر طرف که دروغگو میباشد وارد سازیم. (سوره آل عمران، آيه61)
به گفته علامه طباطبايي در تفسیر المیزان تمام مفسرین و اهل حدیث اتفاق دارند و تاریخ هم تأیید کرده که رسول اکرم «صلوات الله عليه و آله» برای مباهله با نصاری جز علی و فاطمه و حسنین «علیهما السلام» کس دیگری را حاضر نفرمود. یعنی برای مباهله تنها به خود و علی «علیه السلام» که مصداق انفسنا بود و به امام حسن و امام حسین «علیهما السلام» که مصداق ابناءنا محسوب میشدند و به حضرت فاطمه «سلام الله علیها» که مصداق نساءنا بودند اکتفا نمودند و امتثال امر الهی را به وجود این انوار ملکوتی انجام دادند.
پس حضرت علی «علیه السلام» نفس پیامبر است و این تعبیر میرساند که حضرت علی «علیه السلام» از تمام انبیا و اوصیا به جز وجود مقدس پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله وسلم» افضل هستند. چهارشنبه 07 فروردین 1392 :: 10:35 :: نويسنده : moludekabe
«حلیمه سعدیه» مادر رضاعی رسول خدا «صلی الله علیه وآله وسلم» بود. او دختری داشت به نام حره که از شیعیان و دوست داران حضرت علی «علیه اسلام» بود. در زمان پیری، وی روزی به مجلس «حجاج» رفت. حجاج به او گفت:
شنیدهام تو عقیده داری «علی بن ابیطالب علیه السلام» از صحابه برتر است؟ حره گفت: هر که این حرف را زده، دروغ گفته است. زیرا من عقیده دارم که امیر المؤمنین نه تنها بر صحابه، بلکه بر تمام پیامبران به غیر از رسول اکرم «صلی الله علیه وآله وسلم» برتری دارد.
حجاج با شنیدن این اعتراف، جسورانه فریاد زد: وای بر تو! آیا علی «علیه السلام» را از پیامبران اولوالعزم برتر میدانی؟
حره پاسخ داد: من او را برتر نمیدانم، بلکه خداوند او را بر تمام انبیا برتری داده و به این مورد در قرآن نیز گواهی داده است.
حجاج گفت: اگر بتوانی این موضوع را از قرآن اثبات نمایی نجات مییابی و گرنه دستور میدهم که در همین مجلس گردن تو را بزنند.
حره: برای اثبات حرفم حاضرم و بر این عقیده پا فشاری میکنم.
اما راجع به حضرت آدم «علیه السلام» قرآن می فرماید: چون آن حضرت به درخت ممنوعه نزدیک شد، خداوند عمل او را نپذیرفت، {و حضرت آدم را ظالم خواند.} اما خداوند در قرآن خطاب به حضرت علی «علیه السلام» میفرماید: عمل شما خانواده عصمت و طهارت مقبول درگاه پروردگار است.
در جایی دیگر می گوید که خداوند به حضرت آدم «علیه السلام» فرمود: به این درخت نزدیک نشوید. ولی حضرت آدم ترک اولی و به آن درخت نزدیک شد و از میوه آن چید، اما خداوند همه چیز دنیا را برای امیر المؤمنین حلال کرد اما حضرت به دنیا نزدیک نشد.
اما راجع به حضرت نوح «علیه السلام» خداوند در قرآن میفرماید: او دارای زن بدکار و کافر بود. در حالی که حضرت علی «علیه السلام» همسری داشت که خداوند رضای خود را در رضای او قرار داده بود.
اما درباره حضرت ابراهیم «علیه السلام» وی به خداوند عرض کرد: خداوندا به من نشان بده که چگونه مردگان را زنده می کنی؟
خداوند فرمود: مگر ایمان نیاوردهای؟
حضرت ابراهیم عرض کردند: ایمان آوردهام ولی میخواهم قلبم مطمئن شود. اما امیر المومنین «علیه السلام» فرمودند: اگر پردهها عقب رود تا غیب را ببینم برای من هیچ فرقی نمیکند و به یقینم افزوده نمیگردد. یعنی حضرت امیر به قدری به قیامت ایمان دارد که گویی هر لحظه قیامت را میبینند.
اما در مورد حضرت موسی «علیه السلام» وقتی خداوند به او امر کرد که برای دعوت فرعون برود حضرت موسی گفت: میترسم مرا بکشد چون یک نفر از آنها را کشتهام.
در حالی که در آن شب که کفار تصمیم گرفتند رسول اکرم «صلی الله علیه وآله» را به قتل برسانند و چهل نفر شمشیر زن دور خانه پیغمبر جمع شده بودند، پیامبر اکرم «صلی الله علیه وآله» فرمود: یا علی! آیا جای من میخوابی؟
حضرت علی «علیه السلام» عرض کردند: آیا جان شما در امان خواهد بود؟
پیامبر فرمود: آری.
امیر المؤمنین عرض کردند: جان من به فدای شما و حضرت در بستر پیامبر خوابید و نترسید.
درباره حضرت عیسی «علیه السلام» در روایت داریم که حضرت مریم در عبادتگاه زندگی میکرد وقتی وضع حملش نزدیک شد ندا رسید که اینجا عبادتگاه است نه زایشگاه. در نتیجه حضرت مریم از مسجد القصی بیرون رفت و در بیابان کنار درختی وضع حمل نمود. اما وقتی مادر حضرت علی «علیه السلام» ایشان را حامله بود پرده کعبه را گرفت و خداوند را به حق مولودش قسم داد، ناگهان کعبه شکافته شد و ایشان در داخل خانه خدا که اکنون قبله مسلمانان جهان است حضرت علی «علیه السلام» را به دنیا آوردند.
به هر صورت حجاج خونخوار و ستمگر به قدری از این سخنان مبهوت شد که علاوه بر اینکه به حره آزاری نرساند بلکه به او خلعت و پاداش هم داد. سهشنبه 06 فروردین 1392 :: 10:59 :: نويسنده : moludekabe
پيوندها |
|||
|
|