|
فضائل امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام علی مع الحق والحق مع علی،لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار درباره وبلاگ سلام علیکم و رحمة الله و برکاته قال الله تعالی: ولایة علی ابن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی دوستی علی ابن ابیطالب (علیه السلام) قلعه من است پس هرکس وارد قلعه ام شود از عذابم در امان است. بخونید و حض کنید و به داشتن پیشوایی چون امیر المومنین حیدر کرار مولی الموحدین امام علی ابن ابیطالب علیه آلاف التحیة والثناء افتخار کنید. الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی ابن ابیطالب علیه السلام شکر مخصوص خداوندی است که ما را از دوستداران علی ابن ابیطالب علیه السلام قرار داد. آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ نويسندگان پنجشنبه 23 مرداد 1393 :: 06:17 :: نويسنده : moludekabe
شجاع بي همتا و قهرمان يکه تاز بارون کارادوو ـ مورخ و محقق فرانسوي ـ گويد : « علي ( عليه السلام ) آن شجاع هبي همتا و قهرمان يکه تازي بودکه پهلو به پهلوي پيامبر مي جنگيد. و به اعمال برگزيده و معجزه آسايي قيام نمود ؛ در معرکه ي بدر ، بيست ساله بود که با يک ضرب دست ، يکه سوار قريش را دو نيم کرد؛ در احد شمشير پيامبر ( ذوالفقار ) را به دست گرفت و بر سرها ، خود ( کلاهخود ) مي شکافت و بر تن ها جوشن مي دريد ، و در يورش بر قلعه هاي يهود خيبر ، با يک دست دروازه سنگين آهنين را از جاي کند ، و آن را بالاي سر خود سپر ساخت . و اما پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) ، او را بسيار دوست مي داشت و به او بسي وثوق داشت . روزي به سوي علي ( عليه السلام ) اشاره کرد و گفت : « من کنت مولاه فعلي مولاه » . (8) بي نظيري علي ( عليه السلام ) مادام ديالافوا ـ سياح فرانسوي ـ گويد : « احترام علي ( عليه السلام ) در نزد شيعه به منتهي درجه است ، و حقاً هم بايد اين طور باشد ؛ زيرا اين مرد بزرگ علاوه بر جنگ ها و فداکاري ها که براي پيشرفت اسلام کرد ، در دانش ، فضايل ، عدالت و صفات نيک بي نظير بود ، و نسلي پاک و مقدس هم از خود باقي گذارد . فرزندانش نيز از اوپيروي کردند ، و براي پيشرفت مذهب اسلام مظلومانه تن به شهادت دادند . اميرالمومنين علي ( عليه السلام ) کسي است که همه ي بت هايي را که اعراب ، شريک خداي يگانه مي پنداشتند شکست ، و وحدت و يگانه پرستي را تبليغ کرد . علي کسي است که تمام اعمال و رفتارش نسبت به مسلمانان منصفانه بود . علي ( عليه السلام ) کسي است که تهديد و نويدش قطعي بود . « مادام ديالافواي مسيحي » در ادامه ي اين بحث ، خطاب به خود چنين مي گويد : علي ( عليه السلام ) داراي بزرگواري و شرافت نفس ژنرال سرپرسي سايکس ـ از مشاهير خاورشناسان انگليسي ـ مي گويد : « او [ علي بن ابيطالب ( عليه السلام ) ] از ميان خلفا به شرافت و بزرگواري نفس مشهور ، و به غايت مراقب حال زيردستان خود بود . القائات فرستاده ها و نماينده ها در او تأثيري نداشت . به هديه هاي آنان ترتيب اثر نمي داد ، با حريف مکار و غدار خود معاويه ابداً طرف نسبت نبود که براي رسيدن به مقصودي که داشت سخت ترين جنايات را مرتکب شده و رذل ترين وسايل را براي پيشرفت خودش بر مي انگيخت . دقت و مراقبت هاي خيلي سخت او [ علي ( عليه السلام ) ] در امانت و ديانت باعث شده بود که اعراب حريص که تمام امپراطوري را غارت کرده بودند از وي ناراضي باشند . ليکن صداقت ، صحت عمل ، دوستي کامل ، رياضت ، عبادت از روي صدق ، خلوص يا تجرد، وارستگي ، آداب و خصايل محموده ي قابل توجهي که در او وجود داشت حقيقتاً صورت قابل ستايشي به وي داده بود . اين که اهالي ايران در او مقام ولايت قايل شده و او را به اصطلاح سرپرست حقيقي و مربي الهي مي دانند واقعاً اين قاعده قابل تحسين و شايان بسي تمجيد است . اگر چه مقام و مرتبه ي او خيلي بالاتر از اين ها است » . (2) تنها راه چاره ، دوست داشتن علي ( عليه السلام ) جانين ـ شاعر آلماني ـ گويد : « علي ( عليه السلام ) را جز آن که دوست بداريم و شيفته او باشيم چاره اي نداريم ؛ زيرا جوان شريف و بزرگواري بود ، وجدان پاکي داشت که از مهرباني و نيکي لبريز بود ، و قلبش مملو از ياري و فداکاري بود ، و از شير شرزه شجاع تر بود ، ولي شجاعتي ممزوج با رقت ، لطف ، دلسوزي ، مهر و عاطفه » . (3) برای مشاهده سخنان دیگر اندیشمندان به لینک زیر رجوع نمایید:
پنجشنبه 23 مرداد 1393 :: 06:00 :: نويسنده : moludekabe
كيفيت ولادت حضرت على همانند اوصاف و شمائلش بى نظير بوده،و در تاريخ بشريت كسى همانند او ديده نشده است! «فاطمه بنت اسد»مادر گرامى آن سرور در حالى كه مانند ساير مردم،خانه«كعبه»را طواف مىنمود، درد زايمان،وى را فرا گرفت،و در ميان زايران خانه خدا در حالى كه به شدت متاثر بود،مناجاتى با صاحت كعبه كرد و گفت: پروردگارا!من به تو و به تمام پيامبران و سفيران آسمانى،و كتابهاى آنان ايمان دارم،تو مىدانى كه من به«خليل الله»حضرت«ابراهيم»ايمان داشته،و آئينش را با جان و دل مىپذيرم،تو را به بنيانگذار بيت،و عظمت كعبه،و به احترام اين مولود عزيزى كه در شكم دارم،و او پيوسته با من انس گرفته و تكلم مىنمايد،مولودى كه يكى از حجتها و آيات تو مىباشد،اين ولادت را برايم آسان گردان. دعاى فاطمه مستجاب شد ناگاه تماشاگران و از جمله آنان«عباس بن عبد المطلب»و«يزيد بن قعنب»و ديگران مشاهده كردند كه خانه خدا از سوى جنوب شرقى (باب مستجار) باز شد،و فاطمه وارد كعبه گشت،و ديوار باز شده آن بهم پيوست،و تا سه روز در شريفترين مكان گيتى مهمان خدا شد،و نوزاد خود را به كمك ماموران الهى و حوريان بهشتى به دنيا آورد.مردم تماشاگر،اين قضيه شگفت انگيز را دهان به دهان به گوش مردم مكه رساندند،و جمعيت انبوهى دور كعبه گرد آمده و منتظر نتيجه آن بودند،و حتى متصديان و كليد داران كعبه هر چه تلاش كردند،نتوانستند در كعبه را باز كنند،و لذا جمعيت فراوانى از رفتن به خانه و كار و كسب خود باز مانده،و با شوق و ولع شديد مىخواستند با ميهمان كعبه ديدار كنند. سه روز از اين جريان تاريخى گذشت ولى هنوز خبرى از آن به دست نيامد،روز چهارم ناگاه ديوار كعبه از همان مكانى كه قبلا باز شده بود،دوباره باز شد،و در حالى كه چشمان مردم خيره شده بود«فاطمه بنت اسد»مادر گرامى امير المؤمنين با حالتى شادان و خوشحالى كه از كعبه خارج گشت مردم تماشاگر ديدند:فاطمه مولودى را به بغل گرفته،كه نور در چهرهاش متجلى است،آنگاه خطاب به حاضران فرمودند: اى مردم!خداوند از ميان زنان مخلوقاتش مرا برگزيد،و مرا بر زنان ممتاز گذشته برترى داد، اگر«آسيه»بطور مخفى خدا را پرستش كرد...و اگر«مريم»در هنگام زايمانش از درختخشكيده رطب چيد،خداوند مرا بر آنان و تمام زنان عالميان در گذشته مقدم داشت،زيرا من فرزندم را در بيتخدا به دنيا آوردم!!و سه روز در آنجا مهمان خدا بودم!و از ميوههاى بهشتى و طعام مخصوص الهى پذيرايى مىگشتم!!و هنگام خروجم از كعبه خطاب رسيد:اى فاطمه!نام مولود كعبه را«على»بگذار،و من«على اعلى»هستم،من فرزندت را از قدرتم آفريدم،او در بالاى اين«كعبه»اذان مىگويد،و بتها را از آنجا پاك مىكند،او پيشواى اين امتبعد از حبيب من«محمد صلى الله عليه و آله»است،خوشا به حال كسى كه او را دوست داشته و يارىاش نمايد،واى بر كسى كه وى را نافرمانى نموده و حقش را تباه سازد... (4) پنجشنبه 23 مرداد 1393 :: 05:56 :: نويسنده : moludekabe
«جابر بن عبد الله انصارى»كه يكى از صحابه بزرگ رسول گرامى اسلام است،مى گويد:در مورد ولايت حضرت امير المؤمنين على عليه السلام از آن حضرت سؤال نمودم،حضرتش در جوابم فرمودند: آه،آه،چه سئوال با عظمت و مهمى؟سئوال از بهترين مولود، يا جابر!بدان كه خداوند متعال قبل از آن كه ساير موجودات عالم را خلق كند،نور من و على را آفريد،و سپس آن را در صلب حضرت آدم قرار داد، و پيوسته در «اصلاب طاهرات»و«ارحام مطهرات»مستقر بود،تا اين كه من از«عبد الله و آمنه»،و على از-«ابو طالب و فاطمه بنت اسد»متولد شديم. يا جابر!على قبل از آن كه در رحم فاطمه بنت اسد قرار گيرد،قضيه شيرينى دارد،و آن اين كه پيش از زمان وى عابدى بود بنام«مثرم بن دعيب»،او در عبادت و پرستش خدا آن چنان به كمال و موفقيت رسيده بود كه مورد لطف و توجه پروردگار عالم بود،و هرگز درخواستحاجت نكرد،و مدت يكصد و نود سال عمر نمود،و همه را به عبادت و پاكى گذارند... او در برابر آن همه عبادتهايش فقط يك آرزو داشت،و آن اين كه يكى از اولياى خدا را زيارت نموده،و با وى به مذاكره بپردازد از قضا وى به اين آرزويش رسيد،و پروردگار مهربان،عمويم حضرت«ابو طالب»را به سوى او فرستاد،چون چشمان«مثرم»به«ابو طالب»افتاد از جايش برخاست و سر مبارك«ابو طالب»را بوسيد و در كنارش نشانيد،و مذاكره خود را به شرح زير آغاز كرد: عابد:خداوند تو را مورد لطفش قرار دهد،بگو ببينم تو كيستى؟ابو طالب:مردى از«تهامه»هستم عابد: كدام تهامه؟ابو طالب:از مكه عابد:در مكه از كدام قبيله و گروه مىباشيد؟ ابو طالب:از«عبد مناف» عابد: (فرزندان عبد مناف دو شعبه هستند) از كدام شعبه اش؟ ابو طالب:از قبيله«بنى هاشم» عابد چون اين سخن را شنيد دوباره از جايش برخاست و براى بار دوم سر و صورت حضرت«ابو طالب»را بوسه زده و گفت! سپاس خداوندى را سزاست كه مرا زنده داشت و به آرزويم رسانيده،و يكى از بندگان و اوليايش را به من معرفى فرمود،آنگاه گفت: اى مرد خدا!مژده باد بر تو،زيرا:خداوند به من الهام نموده كه برايتبشارت دهم. ابو طالب:چه بشارتى؟ عابد:فرزندى پاك از«صلب»تو خارج مىگردد،كه او«ولى الله»و«وصى پيامبر اسلام»و«امام پرهيزكاران»خواهد بود،اى ابو طالب!سلام خالص مرا به وى برسان و بگو:«مثرم»براى تو درود فرستاد، و او شهادت مىدهد به يگانگى خدا و رسالت پيامبر اسلام،و وصايت و جانشينى بر حق تو،و اين كه«محمد صلى الله عليه و آله»خاتم پيامبران و تو خاتم اوصيا هستى. ابو طالب چون اين سخنان را بشنيد شروع به گريه كرد و از«مثرم»درخواست نشانه بيشترى نمود. مثرم گفت:ابو طالب!چه آرزو دارى تا از خدا بخواهم برايت اجابت نمايد؟ ابو طالب:دوست دارم در همين وقت مائدهاى از آسمان فرود آيد. مثرم دستهاى پاكش را به قصد حاجتبه آسمان بلند كرد،و با قلبى آكنده از ايمان و درخواست«ابو طالب»را از پيشگاه خداوندى مسالت داشت،ناگاه طبقى پر از«رطب و انگور و انار»از آسمان فرود آمد و«ابو طالب»با خوشحالى تمام،دستبه سوى انار برده و از آن تناول فرمودند،و سپس با موافقت«مثرم»در حالى كه از آن مائده آسمانى به همراه داشت،به منزلش آمده،و در كنار«فاطمه بنت اسد»دوباره ميل فرموده،و از همان غذاى بهشتى نطفه پاك«مولى الكونين»و«امام العالمين»على بن ابيطالب عليه السلاممنعقد گرديد (2) و در تاريخ ديگرى آمده است كه:روزى پيامبر خدا قبل از دوران رسالتش مشغول خوردن رطب بود،و در آن هنگام مادر گرامى امير المؤمنين عليه السلام«فاطمه بنت اسد»فرا رسيد،و به پيامبر خدا سلام كرده،و متوجه شد بوى خوش خارق العادهاى از آن رطبها استشمام مىگردد،كه از بوى مشك و عنبر قويتر است و لذا خطاب به رسول گرامى اسلام عرضه داشتند: يا رسول الله:ناولنى منها آكل... اى پيامبر خدا!براى من هم از آن رطبها مرحمت فرمائيد... رسول خدا پس از مذاكراتى،مقدارى از آن طعامها را در اختيار فاطمه دختر اسد قرار داد و او نيز به خانهاش بازگشت،و در كنار شوهرش حضرت«ابو طالب»با هم تناول نموده،و سپس از همان غذاها نيرويى در صلب ابو طالب ايجاد شد،و آنگاه با همسرش همبستر گرديده،و نطفه فرزند معصومش حضرت على عليه السلام را منعقد نمودند... (3) چهارشنبه 25 تیر 1393 :: 02:25 :: نويسنده : moludekabe
علي آن شير خدا شاه عرب **** الفتي داشت با اين دل شب چهارشنبه 18 تیر 1393 :: 09:24 :: نويسنده : moludekabe
. . . . (پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم:) (اى علىّ) آن كس كه تو را به زبانش دوست بدارد يك سوم ايمان، و آنكه با زبان و دلش به تو مهر ورزد دو سوم ايمان را دارد، و كسى كه نه تنها به زبان و دل علاقمند باشد بلكه با دست خويش ياريت دهد ايمانش كامل است، اى على قسم به آنكه مرا به حقّ فرستاده اگر تمامى اهل زمين تو را دوست داشته باشند، چنان كه اهل آسمان تو را دوست میدارند، خدا هيچ فردى را در جهنّم عذاب نمیكند». . . . . معانی الاخبار جلد 2 صفحه 81 چهارشنبه 18 تیر 1393 :: 09:18 :: نويسنده : moludekabe
مفضل بن عمر گوید : ابو عبدالله (ع) در پایان حدیثی طولانی فرمود که : پیامبر خدا (ص) به ام سلمه ( رضی الله عنها ) فرمودند : ای ام سلمه گفتار مرا بشنو و گواه من باش که این علی بن ابی طالب در دنیا و آخرت برادر من میباشد ، ای ام سلمه بشنو ! شاهد باش که این علی بن ابی طالب در دنیا و عقبی قائم مقام من است ، ای ام سلمه از من بشنو ، و گواهم باش که این علی بن ابی طالب پرچمدار من در دنیا ، و حامل پرچم حمد است ، فردا در عقبی ، ای ام سلمه از من بشنو و گواهی ده که این علی بن ابی طالب وصی و جانشینم بعد از من و در هم کوبنده دشمنان من ، و حامی و حافظ شرف حوض من است . ای ام سلمه گفتار مرا بشنو و گواهم باش که این علی بن ابی طالب سالار مسلمانان ، و امام تقوا پیشگان ، و رهبر دست و رو سپیدان ، و کشنده (( ناکثین )) ( پیمان شکن های جنگ جمل ) و (( مارقین )) ( خوارج نهروان که از مرز دین پافراتر نهادند ) و (( قاسطین )) ( بازگشتگان از حق در صفین ) است. ام سلمه گوید : عرض کردم ، ای پیامبر خدا (( ناکثان )) چه افرادی هستند ؟ فرمود : آنان که در مدینه با وی بیعت کردند ، و در بصره آن را شکستند ، عرض کردم : (( قاسطان )) چه کسانی هستند ؟ فرمود : معاویه و همدستان او از مردم دمشق ، بعد عرض کردم (( مارقان )) کیانند ؟ فرمود : اشخاصی که در نهروان صف آرائی کردند. معانی الاخبار جلد 2 صفحه 22 چهارشنبه 18 تیر 1393 :: 09:14 :: نويسنده : moludekabe
حضرت صادق (ع) فرمودند : هرکه اقرار به ولایت امیرالمومنین (ع) نکند ، اعمال و عباداتش باطل شود ، مانند خاکستریکه در معرض باد تند قرار گیرد. تفسیر جامع جلد 3 صفحه 429 چهارشنبه 18 تیر 1393 :: 09:12 :: نويسنده : moludekabe
حارث نصرى گويد: از امام صادق (ع) تفسير وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ را پرسيدم، فرمود: نامى است كه خداوند از آسمان اختصاص به علىّ عليه السّلام داده است، زيرا اوست كه از جانب رسول خدا (ص) بيزارى از مشركين را اعلام كرد ، پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله نخست آن را به أبو بكر داده بود، جبرئيل فرود آمد و گفت: اى محمّد خدا بتو میفرمايد: «خودت يا مردى كه از خودت باشد و ديگرى حق ابلاغ آن را از جانب تو ندارد» بعد از آن فرمان بود كه پيغمبر علىّ عليه السّلام را فرستاد، و او به أبو بكر رسيد، و صحيفه را از دستش گرفت و برد، و به ديوار كعبه نصب نمود، از اين جهت خداوند او را أذان ناميد، همانا آن نامى است كه خداوند از آسمان اختصاص به علىّ (ع) داده است. معانی الاخبار جلد 2 صفحه 214 یکشنبه 15 تیر 1393 :: 16:33 :: نويسنده : moludekabe
مردی ده هزار درهم به شخصی داد و به او وصیت کرد موقعی که پسرم بزرگ شد "آنچه از آنها دوست داری" به او بده ، چون پسر موصی بزرگ شد ، وصی نزد حضرت امیر علیه السلام رفت و وصیت موصی را بیان داشت و گفت حالا چقدر باید به فرزند موصی بدهم؟ جمعه 29 فروردین 1393 :: 15:45 :: نويسنده : moludekabe
«شعبى» از زبان کسانی که على را خوب مى شناختند روایت مى کند که او بخشنده ترین مردم بود که از مال خود براى مردم مى بخشید واگر گواهى دشمن در بعضى موارد صحیحترین شهادتها باشد باید فهمید که بخشش و کرم على تا چه پایه بوده که معاویة بن ابى سفیان هم به آن شهادت داده، در حالى که او همیشه مى کوشید که از على عیب جویى کند و از او انتقاد نماید. معاویه مى گوید: «اگر على خانه اى پر از طلاى ناب و خانه اى پر از علوفه داشته باشد، طلا را پیش از علوفه مى بخشد!» پيوندها |
|||
|
|