فضائل امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام
علی مع الحق والحق مع علی،لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
درباره وبلاگ


سلام علیکم و رحمة الله و برکاته قال الله تعالی: ولایة علی ابن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی دوستی علی ابن ابیطالب (علیه السلام) قلعه من است پس هرکس وارد قلعه ام شود از عذابم در امان است. بخونید و حض کنید و به داشتن پیشوایی چون امیر المومنین حیدر کرار مولی الموحدین امام علی ابن ابیطالب علیه آلاف التحیة والثناء افتخار کنید. الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی ابن ابیطالب علیه السلام شکر مخصوص خداوندی است که ما را از دوستداران علی ابن ابیطالب علیه السلام قرار داد.
نويسندگان
چهارشنبه 07 فروردین 1392 :: 10:45 :: نويسنده : moludekabe

حضرت علي (ع):

1- دلهاي خود را به زياده روي در خوردن و آشاميدن نميرانيد، زيرا دلها مانند زمين مزروعي است که چون زياد از حد لزوم آبش بدهند مي ميرد و استعداد خود را براي کشت و زرع از دست ميدهد.

2- فرزندم آيا چهار کلمه تعليمت نکنم که به آنها از علم طب بي نياز گردي؟- چرا پدرجان- پس فراموش نکن : بر سر سفره طعام منشين مگر انکه کاملاً گرسنه باشي و از کنار طعام بر مخيز مگر آنکه هنوز اشتهاي به غذا داشته باشي ، غذا را خوب بجو، و چون به بستر خواب مي روي مواظب باش شکمت از طعام پر نباشد، يعني اگر بتواني بار شکمت را سبک کن ،  اگر به آنچه گفتم عمل کني احتياج به طبيب نخواهي داشت.


3- کسي که مي خواهد هميشه زنده بماند يعني بخواهد عمرش طولاني باشد، غذاي صبح را زود بخورد(صبح زود) و شام را دير ميل کند(دو وعده صبح و شام غذا بخورد) و با زنان کمتر هم بستر شود و قرض خود را سبک کند(براي آرامش اعصاب).

منبع

چهارشنبه 07 فروردین 1392 :: 10:40 :: نويسنده : moludekabe

حضرت علی «علیه السلام» نفس پیامبر

 

فَمَنْ حَآجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ ؛ پس هر کس با تو در مقام مجادله بر آید درباره حضرت عیسی علیه السلام پس از آنکه به وحی خدا از احوال او آگاه شدی بگو: بیایید ما و شما با فرزندان و زنان خود مباهله کنیم (در حق یکدیگر نفرین کنیم) تا لعن و عذاب خدا را بر هر طرف که دروغگو می‏باشد وارد سازیم. (سوره آل عمران، آيه61)

 

به گفته علامه طباطبايي در تفسیر المیزان تمام مفسرین و اهل حدیث اتفاق دارند و تاریخ هم تأیید کرده که رسول اکرم «صلوات الله عليه و آله» برای مباهله با نصاری جز علی و فاطمه و حسنین «علیهما السلام» کس دیگری را حاضر نفرمود. یعنی برای مباهله تنها به خود و علی «علیه السلام» که مصداق انفسنا بود و به امام حسن و امام حسین «علیهما السلام» که مصداق ابناءنا محسوب می‏شدند و به حضرت فاطمه «سلام الله علیها» که مصداق نساءنا بودند اکتفا نمودند و امتثال امر الهی را به وجود این انوار ملکوتی انجام دادند.

 

پس حضرت علی «علیه السلام» نفس پیامبر است و این تعبیر می‌رساند که حضرت علی «علیه السلام» از تمام انبیا و اوصیا به جز وجود مقدس پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله وسلم» افضل هستند.

منبع

چهارشنبه 07 فروردین 1392 :: 10:35 :: نويسنده : moludekabe

«حلیمه سعدیه» مادر رضاعی رسول خدا «صلی الله علیه وآله وسلم» بود. او دختری داشت به نام حره که از شیعیان و دوست داران حضرت علی «علیه اسلام» بود. در زمان پیری، وی روزی به مجلس «حجاج» رفت. حجاج به او گفت:

 

شنیده‌ام تو عقیده داری «علی بن ابیطالب علیه السلام» از صحابه برتر است؟ حره گفت: هر که این حرف را زده، دروغ گفته است. زیرا من عقیده دارم که امیر المؤمنین نه تنها بر صحابه، بلکه بر تمام پیامبران به غیر از رسول اکرم «صلی الله علیه وآله وسلم» برتری دارد.

 

حجاج با شنیدن این اعتراف، جسورانه فریاد زد: وای بر تو! آیا علی «علیه السلام» را از پیامبران اولوالعزم برتر می‏دانی؟

 

حره پاسخ داد: من او را برتر نمی‏دانم، بلکه خداوند او را بر تمام انبیا برتری داده و به این مورد در قرآن نیز گواهی داده است.

 

حجاج گفت: اگر بتوانی این موضوع را از قرآن اثبات نمایی نجات می‏یابی و گرنه دستور می‏دهم که در همین مجلس گردن تو را بزنند.

 

حره: برای اثبات حرفم حاضرم و بر این عقیده پا فشاری می‏کنم.

 

اما راجع به حضرت آدم «علیه السلام» قرآن می فرماید: چون آن حضرت به درخت ممنوعه نزدیک شد، خداوند عمل او را نپذیرفت، {و حضرت آدم را ظالم خواند.} اما خداوند در قرآن خطاب به حضرت علی «علیه السلام» می‏فرماید: عمل شما خانواده عصمت و طهارت مقبول درگاه پروردگار است.

 

در جایی دیگر می گوید که خداوند به حضرت آدم «علیه السلام» فرمود: به این درخت نزدیک نشوید. ولی حضرت آدم ترک اولی و به آن درخت نزدیک شد و از میوه آن چید، اما خداوند همه چیز دنیا را برای امیر المؤمنین حلال کرد اما حضرت به دنیا نزدیک نشد.

 

اما راجع به حضرت نوح «علیه السلام» خداوند در قرآن می‏فرماید: او دارای زن بدکار و کافر بود. در حالی که حضرت علی «علیه السلام» همسری داشت که خداوند رضای خود را در رضای او قرار داده بود.

 

اما درباره حضرت ابراهیم «علیه السلام» وی به خداوند عرض کرد: خداوندا به من نشان بده که چگونه مردگان را زنده می کنی؟

 

خداوند فرمود: مگر ایمان نیاورده‏ای؟

 

حضرت ابراهیم عرض کردند: ایمان آورده‏ام ولی می‏خواهم قلبم مطمئن شود. اما امیر المومنین «علیه السلام» فرمودند: اگر پرده‏ها عقب رود تا غیب را ببینم برای من هیچ فرقی نمی‌کند و به یقینم افزوده نمی‌گردد. یعنی حضرت امیر به قدری به قیامت ایمان دارد که گویی هر لحظه قیامت را می‌بینند.

 

اما در مورد حضرت موسی «علیه السلام» وقتی خداوند به او امر کرد که برای دعوت فرعون برود حضرت موسی گفت: می‏ترسم مرا بکشد چون یک نفر از آنها را کشته‏ام.

 

در حالی که در آن شب که کفار تصمیم گرفتند رسول اکرم «صلی الله علیه وآله» را به قتل برسانند و چهل نفر شمشیر زن دور خانه پیغمبر جمع شده بودند، پیامبر اکرم «صلی الله علیه وآله» فرمود: یا علی! آیا جای من می‏خوابی؟

 

حضرت علی «علیه السلام» عرض کردند: آیا جان شما در امان خواهد بود؟

 

پیامبر فرمود: آری.

 

امیر المؤمنین عرض کردند: جان من به فدای شما و حضرت در بستر پیامبر خوابید و نترسید.

 

درباره حضرت عیسی «علیه السلام» در روایت داریم که حضرت مریم در عبادتگاه زندگی می‏کرد وقتی وضع حملش نزدیک شد ندا رسید که اینجا عبادتگاه است نه زایشگاه. در نتیجه حضرت مریم از مسجد القصی بیرون رفت و در بیابان کنار درختی وضع حمل نمود. اما وقتی مادر حضرت علی «علیه السلام» ایشان را حامله بود پرده کعبه را گرفت و خداوند را به حق مولودش قسم داد، ناگهان کعبه شکافته شد و ایشان در داخل خانه خدا که اکنون قبله مسلمانان جهان است حضرت علی «علیه السلام» را به دنیا آوردند.

 

به هر صورت حجاج خونخوار و ستمگر به قدری از این سخنان مبهوت شد که علاوه بر اینکه به حره آزاری نرساند بلکه به او خلعت و پاداش هم داد.

منبع

سه‌شنبه 06 فروردین 1392 :: 10:59 :: نويسنده : moludekabe


علامه مجلس در محاسن به سند صحیح از امام صادق یا امام باقر (علیه السلام) روایت کرده است که: « چون مومن می میرد با او درقبرش شش صورت داخل می شود یکی از آنها خوشروتر وخوشبوتر وپاکیزه تر از باقی صورتهاست، پس یکی در جانب راست ویکی در جانب چپ ویکی در پیش رو ویکی در پشت سر ویکی در پایین پا می ایستد وآنکه خوش صورت تر است در بالای سر؛ پس سوال یا عذاب از هر جهت مه می آید آنکه در آن جهت ایستاده است مانع می شود پس آنکه از همه خوش صورت است به سایر صورت ها می گوید: شما کیستید؟ خدا از جانب من شما را خیر دهد صاحب طرف راست می گوید: من نمازم. صاحب جانب چپ می گوید: من زکاتم. آنکه درپیش رو ایستاده می گوید من روزه ام. آنکه در عب سر است می گوید من حج وعمره ام. وآنکه در پایین پا است می گوید: من احسان به برادران مومنم.پس آنها به او می گویند توکیستی که از همه ما بهتر وخوشروتر وخوشبوتری؟ می گوید: من ولایت آل محمد (ص) هستم»[5]


5.بحار الانوار/ج6/ص
234

منبع

دوشنبه 05 فروردین 1392 :: 10:37 :: نويسنده : moludekabe

 دست امیرالمومنین علیه السلام و دست خاتم الانبیاء صلی الله علیه واله وسلم در عدل و داد برابر است.

قال ابوبكر: ... قال لی رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - لیله الهجره، و نحن خارجان من الغار نرید المدینه:

كفی و كف علی فی العدل سواء.

ابو بكر گفت: خدا و رسولش راست گفتند، رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - در شب هجرت در حالی كه بیرون از غار بودیم و اراده (رفتن) به مدینه را داشتیم به من فرمود:

دست من و دست علی در عدل و داد برابر است.

ابن مغازلی در مناقب، حدیث 170، ص. 129 - و ابن عساكر در شرح حال امام علی علیه السلام از تاریخ دمشق، ج 2، ص 438، اواخر حدیث. 953 (شرح محمودی). - شیخ سلیمان قندوزی حنفی در ینابیع الموده، باب مناقب السبعون، ص 277، حدیث 17 و ص. 300 - متقی هندی در كنز العمال، ج 11، ص 604 (مؤسسه الرساله بیروت، چاپ پنجم)، و دیگران. 

منبع

یکشنبه 04 فروردین 1392 :: 12:50 :: نويسنده : moludekabe

بسم الله الرحمن الرحیم

 به نام پروردگار علی الاعلی

  .....عمر به ابوبکر گفت: چرا کسی را سراغ علی نمی فرستی تا او هم بیعت کند ؟

غیر از علی  و آن چهار نفر(سلمان، ابوذر، مقداد و زبیر) همه بیعت کردند !

ابوبکر از عمر پرسید : چه کسی را بفرستیم ؟ عمر گفت: قنفذ را میفرستیم ،

او مردی خشن و ستمگر است . او از آزادشد گان

و یکی از از افراد قبیله "بنی عدی بن کعب " است.

قنفذ به همراهی عده ای به سوی خانه امیرالمومنین (ع) به راه افتادند....و اجازه خواستند.

ولی حضرت علی (ع) به آنها اجازه نداد .

قنفذ و همراهانش نزد ابوبکر و عمر بازگشتند و گفتند : به ما اجازه داده نشد ، در این حال

ابوبکر و عمر هر دو در مسجد نشسته و مردم اطرافشان را گرفته بودند.

عمر گفت: برگردید ! اگر اجازه داد داخل شوید وگرنه بدون اجازه داخل شوید !

دوباره به راه افتادند و در خانه علی (ع)اجازه خواستند. حضرت فاطمه زهرا،

دختر پیامبر خدا ، و سیدة النساء العالمین ،

فرمود:نمیگذارم بدون اجازه وارد خانه من شوید.

بار دیگر بازگشتند ولی قنفذ ملعون آنجا ماند.

آنها به ابوبکر و عمر گفتند : فاطمه چنین گفت و نگذاشت بدون اجازه وارد خانه شویم.

عمر خشمگین شد و گفت: ما با زنها کاری نداریم !!

آتش زدن در خانه فاطمه

سپس عمر به عده ای که در اطرافش بودند دستور داد تا هیزم آوردند و عمر به کمک آنها

هیزم را اطراف منزل علی و فاطمه و فرزندانش قرار دادند.

سپس عمر با صدای بلند فریاد زد: قسم به خدا یا علی باید خارج شوی و

 با خلیفه رسول الله !! بیعت کنی وگرنه شما را با آتش میسوزانم !

فاطمه (ع) فرمود: ای عمر ، ما را با تو کاری نیست.

عمر گفت: در را باز کن وگرنه خانه را با خودتان آتش میزنم.

فاطمه (ع) فرمود:

 آیا از خدا نمی ترسی و به خانه ام داخل میشوی ؟!

کلمات مستدل و در عین حال سوزناک فاطمه در عمر تاثیری نکرد و

عمر از کار خود منصرف نشد و آتشی خواست و با آن در خانه را آتش کشید

و با فشار به در خانه داخل شد.

فاطمه (ع) جلو آمده فریاد زد: ای پدر ، ای رسول خدا !

عمر شمشیرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوی فاطمه زد.

 فاطمه ناله ای زد : ای پدر .......!

عمر تازیانه را بلند کرد و به بازوی فاطمه زد.

فاطمه صدا زد : یا رسول الله ، ابوبکر و عمر بعد از تو چه بد رفتاری کردند.

عکس العمل امیرالمومنین (ع)

با مشاهده این جریان ، ناگهان علی (ع) از جا بلند شد و یقه عمر را گرفت و

او را محکم کشید و بر زمین زد و به بینی و گردنش کوبید

 و خواست او را بکشد .......

که فرمایش پیامبر و وصیت او را به خاطر آورد و فرمود:

قسم به خدایی که محمد را به پیامبری ارج نهاده است ، ای پسر صهاک (ای عمر) ،

اگر نبود کتابی  از طرف خدا گذشته و نیز عهدی که با رسول خدا (ص) کرده ،

 می فهمیدی که تو نمیتوانی داخل خانه من شوی!

در اینجا ، عمر از دست علی (ع) آزاد شد و از مردم کمک خواست.

مردم رو به خانه علی(ع)  آوردند و داخل خانه شدند.

امیرالمومنین (ع) دست به شمشیر برد.

قنفذ از ترس اینکه مبادا علی (ع) با شمشیر خارج شود ، برگشت ،

چون صلابت و شدت عمل علی را میدانست.

ابوبکر به قنفذ دستور داد تا برگردد و گفت : اگر علی حمله کرد

 کنار بیایید و الا سرسختانه داخل شوید.

و اگر مانع شد خانه اش را آتش بزنید.

قنفذ ملعون راهی خانه علی (ع) شد و با همراهانش با شدت وارد خانه شدند.

علی (ع) دست به طرف شمشیر برد ، ولی آنها زودتر به شمشیر حمله ور شدند و چون  عده شان زیاد بود غالب شدند.

سپس بعضی دست به شمشیر بردند و بالاخره اطراف علی را گرفتند و ریسمان به گردن آن حضرت انداختند !

 هنگامی که امیرالمومنین (ع) را از در خانه به مسجد می کشاندند....فاطمه (ع) جلو آمد و خود را بین علی و آنها فاصله قرار داد و مانع شد.

قنفذ ملعون چنان با تازیانه به فاطمه (ع) زد که اثر آن تازیانه پس از  شهادت فاطمه (ع) همچون بازوبندی دربازوی او باقی بود.

لعنت خدا بر قنفذ باد.

سپس علی را کشان کشان نزد ابوبکر آوردند در حالیکه عمر ، با شمشیر بالای سرش ایستاده بود و دیگران اطراف ابوبکر را گرفته بودند و همه مسلح بودند.

عکس العمل فاطمه (ع)

سلیم گوید: از سلمان پرسیدم: آیا بدون اجازه به خانه فاطمه داخل شدند؟ پاسخ داد : آری ، والله بدون اجازه در حالیکه فاطمه (ع) با صدای بلند فریاد زد:

پدرم ، یا رسول الله ! ابوبکر و عمر ، بعد از تو و دور از چشمانت ، با تو بد رفتاری

کردند.همه مردم با دیدن این وضع گریه میکردند

جز عمر و خالد و مغیره.و عمر میگفت: ما را با زنها و رای آنها کاری نیست !

علی را به ابوبکر برسانید تا بیعت کند.

سخنان امیرالمومنین (ع) با ابوبکر در این حال علی (ع) می فرمود : به خدا قسم ، اگر شمشیر به دستم بود می فهمیدید که شما هیچگاه به چنین کاری دست نمی یافتید. قسم به خدا ، از جهاد خود را منع نمی کنم. اگر چهل نفر مرا یاری میکردندجمعیت شما را پراکنده میکردم.

لعنت خدا بر کسانی که با من بیعت کردند و سپس مرا تنها گذاشتند. وقتی ابوبکر چشمش به علی افتاد فریاد کرد: علی را رها کنید ! علی (ع) فرمود:ای ابابکر ، چقدر زود بر رسول الله طغیان کردی ! تو به کدام حق و با چه مقامی مردم را به بیعت خود دعوت کردی ؟! آیا تو دیروز به امر خدا و رسول با من دست بیعت ندادی؟! دفاع فاطمه و مجروح شدنش و اما نتیجه زدن قنفذ به فاطمه (ع):  وقتی فاطمه (ع) خود را میان قنفذ و شوهرش قرار داد و  قنفذ با شلاق بر آن حضرت زد ،عمر کسی را نزد قنفذ فرستاد و  گفت:  اگر فاطمه بین تو و علی فاصله شد او را بزن! قنفذ ، فاطمه (ع) را پشت لنگه درب قرار داد و در

 را  فشار داد و استخوان پهلوی فاطمه (ع) را شکست ،  و طفلی که در رحم داشت سقط کرد .

 فاطمه (ع) همواره در بستر بیماری بود تا از همان بیماری شهید شد.

 

 از کتاب اسرار آل محمد(ص)

تالیف : سلیم بن قیس

متوفای ۹۰ هجری قمری

 امام زین العابدین(ع):

سلیم راست گفته است. همه اینها احادیث ماست که از آنها خبر دارم.

امام صادق (ع):

هر کس از پیروان و دوستان ما کتاب سلیم بن قیس هلالی را نداشته باشد چیزی از مسایل امامت ما نزد او نیست و از وسیله های ما هیچ آگاهی ندارد و آن کتاب الفبای شیعه و سری از اسرار آل محمد (ص)است.

 منبع

شنبه 03 فروردین 1392 :: 18:48 :: نويسنده : moludekabe

 


بر مدار مهر او گردد زمين ديوانه وار/ /در سماع آيد ز جام عشق او ليل ونهار
او كه از نامش دل آشفتگان, يابد سكون/ /ناجي دارالغرار و شافع دار القرار

كيست او؟ميرعرب شاهنشه با اقتدار
لافتي الا علي لاسيف الا ذوالفقار..

او كه با شمشير برهان ,سركشان را بنده كرد/ /او كه دربستربخفت ومرگ را شرمنده كرد
او كه جسم نيمه جان دين حق ,احيا نمود/ /وزسبوي معرفت ,پر ساغر آينده كرد 

كيست او؟ميرعرب شاهنشه با اقتدار
لافتي الا علي لاسيف الا ذوالفقار

او كه پيمان اخوت بانبوت بسته است/ /او بحق پيوسته و از غير حق بگسسته است
سر نهاده بي تعلق بر ره معشوق خويش/ /رقعه آزادگي با مهر خون آرسته است

كيست او؟ميرعرب شاهنشه با اقتدار
لافتي الا علي لاسيف الا ذوالفقار

آن توئي قرآن ناطق در شب قدر آمدي/ /در شب تاريك اذهان, چون مه بدر آمدي
اي كه بر جمع جهالت پيشه بي اعتبار/ /بس صبوري كردي وبا وسعت صدر آمدي

كيست او؟ميرعرب شاهنشه با اقتدار
لافتي الا علي لاسيف الا ذوالفقار

قائد پرهيزكاران ,مقتداي مومنان/ /پيشواي زاهدان وعابدان و عارفان
برزبان عرشيان و فرشيان ذكرعليست/ /نام عليايش تسلي بخش اهل آسمان

كيست او؟ميرعرب شاهنشه با اقتدار
لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار

پينه بسته كتف شب از كيسه نان ورطب/ /ديده ها درانتظار طلعت محبوب شب
آن نسيم مهرباني مي نوازد كوچه ها/ /مي برد از دل ,صفاي روي او رنج وتعب 

كيست او؟ميرعرب شاهنشه با اقتدار
لا فتي الا علي لاسيف الا ذوالفقار

بغض سنگيني نهان در سينه داري چاه زار/ /اي كه بعد از فاطمه گشتي علي را غمگسار
در دلت بنهفته اي درهاي غلتان چون صدف / چون بگنجد در كفي, امواج بحر بيقرار......

كيست او؟ميرعرب شاهنشه با اقتدار
لافتي الا علي لاسيف الا ذوالفقار

او كه امشب برده تيغ كينه,كابوسش بخواب/ / شد صلات ودر صفش ابليس,صورت در نقاب
كام محراب از جبينش خورده وسيراب شد/ /رسته از دنياي دون وشد دعايش مستجاب....

كيست او؟ مير عرب شاهنشه با اقتدار 
لافتي الا علي لاسيف الا ذوالفقار

زينب محزون بيا شد لحظه هاي واپسين/ /مرگ مادر ديده اي جان دادن بابت ببين
روزگار بي مروت با دل زارت چه كرد/ /زهر جانسوزحسن ,راس حسينت بعدازاين

كيست او؟ميرعرب شاهنشه با اقتدار
لافتي الا علي لاسيف الا ذوالفقار

سوگ مولايم علي شد كو گذرگاه نجف/ /تاكنم برديده سرمه ,خاك درگاه نجف
همنوايم با بقيع و كربلا و كاظمين/ /همچو سامرا و مشهد در غم شاه نجف

كيست او؟ميرعرب شاهنشه با اقتدار
لافتي الا علي لاسيف الا ذوالفقار      (م.ر.شايق)
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1391ساعت 21:50  توسط عاشق مولا

 علامه سید محمد حسین طباطبائی صاحب تفسیر المیزان نقل كردند كه: استاد ما عارف برجسته «حاج میرزا علی آقا قاضی» می‏گفت:

 

در نجف اشرف در نزدیكی منزل ما، مادر یكی از دخترهای اَفَنْدی‏ها (سنی‏های دولت عثمانی) فوت كرد.

 

این دختر در مرگ مادر، بسیار ضجه و گریه می‏كرد و جداً ناراحت بود، و با تشییع كنندگان تا كنار قبر مادر آمد و آنقدر گریه و ناله كرد كه همه حاضران به گریه افتادند.

 

هنگامی كه جنازه مادر را در میان قبر گذاشتند، دختر فریاد می‏زد: من از مادرم جدا نمی‏شوم هر چه خواستند او را آرام كنند، مفید واقع نشد؛ دیدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا كنند، ممكن است جانش به خطر بیفتد. سرانجام بنا شد دختر را در قبر مادرش بخوابانند، و دختر هم پهلوی بدن مادر در قبر بماند، ولی روی قبر را از خاك انباشته نكنند، و فقط روی قبر را با تخته‏ای بپوشانند و دریچه‏ای هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید.

 

دختر در شب اول قبر، كنار مادر خوابید، فردا آمدند و سرپوش را برداشتند تا ببینند بر سر دختر چه آمده است، دیدند تمام موهای سرش سفیده شده است.

 

پرسیدند چرا این طور شده‏ ای؟

 

در پاسخ گفت: شب كنار جنازه مادرم در قبر خوابیدم، ناگاه دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و در دو طرف ایستادند و شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد، آن دو فرشته مشغول سؤال از عقائد مادرم شدند و او جواب می‏داد، سؤال از توحید نمودند، جواب درست داد، سؤال از نبوت نمودند، جواب درست داد كه پیامبر من محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلم)است.

 

تا این كه پرسیدند: امام تو كیست؟

 

آن مرد محترم كه در وسط ایستاده بود گفت: «لَسْتُ لَها بِاِمامِ؛ من امام او نیستم»

 

در این هنگام آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند كه آتش آن به سوی آسمان زبانه می‏كشید.

 

من بر اثر وحشت و ترس زیاد به این وضع كه می‏بینید كه همه موهای سرم سفید شده در آمدم 

مرحوم قاضی می‏فرمود: چون تمام طایفه آن دختر، در مذهب اهل تسنن بودند، تحت تأثیر این واقعه قرار گرفته و شیعه شدند (زیرا این واقعه با مذهب تشیع، تطبیق می‏كرد و آن شخصی كه همراه با فرشتگان بوده و گفته بود من امام آن زن نیستم، حضرت علی (علیه السلام) بوده‏اند) و خود آن دختر، جلوتر از آنها به مذهب تشیع، اعتقاد پیدا كرد.

نقل از کتاب داستان دوستان.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1391ساعت 23:4  توسط عاشق مولا  

شنبه 03 فروردین 1392 :: 18:20 :: نويسنده : moludekabe

 ابوزبیرگوید:ازجابربن عبدالله پرسیدم:آیاعلی(ع)دارای معجزه یانشانه هایی

 

بود؟

 

گفت:آری سوگندبه خدا!آن حضرت دارای معجزه هایی روشن بودکه

گروههایی دراجتماعات شاهدآنهابودند،جزشخص معاندآن علائم راانکارنمی

کندوجزکافرکسی آنهاراکتمان نمی کند،ازجمله آن معجزات این بودکه روزی

درمسیری باحضرتش همسفربودیم حضرت فرمود:

برویم تادرزیرسایه این درخت سدردورکعت نمازبخوانیم.

مارفتیم وبه کناردرخت رسیده ونشستیم،حضرت مشغول نمازشدوشروع به

رکوع وسجودنمود.مامیدیدیمآنگاه که حضرت به رکوع میرفت درخت سدرنیزبه

رکوع میرفت وبه هنگام سجده درخت نیزسجده می نمود،وبه هنگام قیام

امام قیام می نمود.چون این منظره رادیدیم شگفت زده گشته ومنتظرشدیم

تاحضرت نمازش رابه پایان رساند.آنگاه که نمازش به پایان رسیددعاکردو

فرمود:"الهمٌ صلٌ علی محٌمدوآل محٌمد"

"خداوندا!برمحمدوخاندان محمددرودفرست"

دراین هنگام شاخه های درخت(به قدرت خداوندبه سخن درآمده)

وگفتند:آمین آمین.

سپس فرمود:"اللهمٌ صلٌ علی شیعة محمٌدوآل محمٌد" "خداوندا!برشیعیان

محمٌدوخاندان محمٌددرودفرست"

دراین موقع برگهاوشاخه های ضخیم ونازک درخت(به قدرت خداوندبه سخن

درآمده)وگفتند:آمین آمین.

سپس فرمود:"الهمٌ العن مبغضي محمٌدوآل محمٌد،ومبغضي شیعة محمٌدوآل

محمٌد" "خداوندا!بردشمنان محمٌدوخاندان محمٌدودشمنان شیعیان آنان لعنت

کن"

بازدراین هنگام برگهاوشاخه های ضخیم ونازک می گفتند:آمین آمین.

منبع:کتاب الثاقب فی مناقب

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1391ساعت 22:49  توسط عاشق مولا  

شنبه 03 فروردین 1392 :: 18:15 :: نويسنده : moludekabe

 عمر علیه اللعنة: امیرالمومنین علیه السلام از من و از ابی بکر به خلافت، اولی و سزاوارتر بود.

در روایتی از ابن عباس وارد شده است که:

كنت أسیر مع عمر بن الخطاب فی لیله، و عمر علی بغل و انا علی فرس، فقرأ آیه فیها ذكر علی بن ابی طالب فقال:

أما و الله یا بنی عبد المطلب لقد كان علی فیكم أولی بهذا الأمر منی و من أبی بكر ...

(الی ان قال)و الله ما نقطع امرا دونه، و لا نعمل شیئا حتی نستأذنه.

راغب،المحاضرات، ج 7، ص. 213

در یكی از شبها من و عمر بن خطاب سیر می كردیم (همسفر بودیم) و عمر بر قاطر و من بر اسب بودم، پس آیه ای قرائت شد كه در آن آیه نام علی بن ابی طالب یاد آوری می شد. پس (عمر بن خطاب) گفت:

آگاه باشید به خدا سوگند ای فرزندان عبد المطلب، به تحقیق كه علی در میان شما سزاوارترین است به این امر (خلافت) از من و ابو بكر ...

(تا آنكه گفت): به خدا سوگند هیچ كاری را بدون او تمام نمی كنم. و عملی بدون اجازه او انجام نمی دهم.

اولا: در این قضیه هیچ تردیدی نیست که در هر امری آن فردی که "اولی" و "سزاوارتر" است می تواند مسئولیت آن امر را به عهده بگیرد و آنگونه که شایسته و بایسته است از عهده برآید.

ثانیا: اعتراف عمر علیه اللعنة نشان می دهد که به برتری امیرالمومنین علیه السلام بر خود و بر ابی بکر کاملا واقف و عالم بوده است. لذا از روی جهل و فراموشی یا خطا و... خود را مقدم نکرده، بلکه در عین  اینکه می دانسته امیرالمومنین علیه السلام "اولی" هستند و از روی علم به برتری ایشان خود را مقدم کرد.

ثالثا: اما آنچه که اهمیت دارد این مطلب است که ابی بکر و عمر (علیهمااللعنة) خود را در چه امری مقدم کردند؟! آیا در امر جزئی و کوچکی که قابل عفو باشد؟! یا در امری که سرنوشت اسلام را تا قام قیامت مشخص خواهد کرد؟ آیا امر خلافت مساله ای بود که تقدیم و تأخیر افراد آن هم از روی علم چندان مهم نباشد؟! خلافت و امامتی که خداوند در مورد آن می فرماید:

وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا

و خداوند متعال در جواب خلیل خود حضرت ابراهیم علیه السلام که عرض می کنند آیا از ذریه من هم امام خواهد بود، بدون هیچ تاملی پاسخ می فرماید:

قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ

و همچنین امر تعیین خلافت را به خود نسبت می دهد که:

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً

کسی که خود را در امری که مستقیم مربوط به خداست و حتی پیامبری چون ابراهیم خلیل هم نمی تواند در آن دخالتی داشته باشد؛ مقدم می کند و خود را به عنوان خلفیه رسول خدا می خواند و سبب این همه اختلاف و گمراهی در امت می شود، کافر محض است.

منبع

پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران