فضائل امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام
علی مع الحق والحق مع علی،لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
درباره وبلاگ


سلام علیکم و رحمة الله و برکاته قال الله تعالی: ولایة علی ابن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی دوستی علی ابن ابیطالب (علیه السلام) قلعه من است پس هرکس وارد قلعه ام شود از عذابم در امان است. بخونید و حض کنید و به داشتن پیشوایی چون امیر المومنین حیدر کرار مولی الموحدین امام علی ابن ابیطالب علیه آلاف التحیة والثناء افتخار کنید. الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی ابن ابیطالب علیه السلام شکر مخصوص خداوندی است که ما را از دوستداران علی ابن ابیطالب علیه السلام قرار داد.
نويسندگان
جمعه 23 فروردین 1392 :: 11:56 :: نويسنده : moludekabe

 

 

 

 

 

 

 

... جنگ و شور و حماسه بخشی از زندگی انسان است . چیزهای دیگری هم هستند که آدمی باید به آنها هم توجه کند. یک الگوی کامل , باید در ان زمینه ها هم حرف برای گفتن داشنه باشداینطور نیست ؟

حتما همینطور است و من به تو می گویم که امیر المومنین در آن موارد هم , الگویی قابل قبول و کامل ارایه می دهد . آخر تو درباره زندگی امیرامومنین چه فکر کرده ای؟

فکر می کنی تمام زندگی حضرت علی (ع) در جنگ و عبادت خلاصه شده؟

یعنی اینطور نبوده است !؟

نه که نبوده است ! حضرت علی (ع) , مردی خوش رو و خندان بوده اند . همیشه تبسم بر لب داشته اند که دل مومنان را شاد می کرده است . ایشان تفریح هم می کرده اند. منتها تفریح در دیدگاه امام علی (ع) ولگردی و اتلاف وقت یا روز را به شب رساندن نبود؟

پس تفریح علی (ع) چگونه بود؟

علی (عکار را تفریح می دانست

تفریح او را  ,  مسافرت ,کمک به دیگران ,تحصیل و تدریس ,  سرودن ,  نوشتن ,  حفظ و قرائت قران ,  مباحثه  ,  نگریستن به طبیعت و ورزش تشکیل می داد . پرداختن به ورزشهای شمشیر بازی ,  پرتاب نیزه ,  اسب سواری ,  کشتی ,  وزنه برداری و شرکت در مسابقات ورزشی هم برای ایشان جنبه تفریح داشته است

چقدر جالب بوده است ! احتمالا به دلیل همین دیدگاه امیرالمومنیننسبت به تفریح و زندگی بوده است که اگر سرتاسر زندگی شان را مرور کنیم , لحظه ای توقف و سکون در ان نمی یابیم. گویی حتی یک لحظه هم با لحظه قبلی اش مشابه نبوده است و درست بدلیل همین دیدگاه بود که شوخی و خنده هم در سیره مولای متقیان شکل دیگریداشت

امیر المومنین اهل شوخی و مزاح بود. اما نه شوخی های زننده و بی مزه ! بلکه مزاح های معنادار و آموزنده

هر گاه یکی از یاران و دوستانش را گرفته می دید با شوخی او را خوشحال می کرد تا اندکی از اندوهش کم شود. از همه مهمتر اینکه شادی علی (ع) هنگامی بود که یک کافر,  مسلمانمی شد. جنگی به پیروزی ختم می شد ,  غذایی به فقیر می رساند ,  دل غمدیده ای را شاد می کرد ,  مشکلی را از کسی مرتفع می کرد و کودک یتیمی را ذوقزده می نمود

نکته دیگر هم این بود که مولای متقیان در شوخی هایش مراقب و محافظ حدود شرعی بود تا حتی به شوخی دروغ نگوید ,  دل مومنی را نشکند و یا با زن و دختر نامحرمی ,  شوخی نماید

منبع

 

چهارشنبه 21 فروردین 1392 :: 09:18 :: نويسنده : moludekabe

  ابن عباس  گفته است  از پیامبر  سئوال کردم  : از  قول خداوند از  آیه مبارکه سوره  واقعه  که می گوید سبقت  گیرندگان  آنها مقرب  درگاه الهی هستند و د ر بهشت  پرنعمت چه کسانی هستند ؟  پیامبر  فرمودند: گفته است بمن جبرئیل  (ع) :  آن علی و شیعیان علی سبقت گیرندگان  به بهشت هستند و نزدیکان به خدا هستند بواسطه کرامتی که برای  آنها می باشد. منبع

چهارشنبه 21 فروردین 1392 :: 09:14 :: نويسنده : moludekabe

 حاکم حسکانی از علمای  بزرگ اهل سنت  در کتاب شواهد التنزیل  آورده است .که 209 آیه در قرآن در شأن  امیرالمومنین  علی (ع)  نازل شده است.

منبع

چهارشنبه 21 فروردین 1392 :: 09:11 :: نويسنده : moludekabe

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 از ابن عباس  نقل شده است  هیچ آیه ای  نازل نشده  که در

 آن عبارت  ( یا ایها الذین  امنوا) باشد مگر  اینکه علی (ع)  در

راس آن و امیر آن می باشد. 
 

 

سه‌شنبه 20 فروردین 1392 :: 09:10 :: نويسنده : moludekabe

  به سند معتبر از اصبغ بن نباته منقول است که: حضرت امیر المؤمنین(علیه السلام)به صحراى نجف رفت و ما از عقب آن حضرت رفتیم دیدیم که بر پشت خوابیده است بر روى زمین، قنبر گفت: یا امیر المؤمنین جامه در زیر شما بیندازم. فرمود که: «نه، نیست مگر تربت مؤمنى یا نشستن در پهلوى مؤمنى»، پس فرمود: «اى پسر نباته اگر پرده از روى شما بردارند هر آینه خواهید یافت ارواح مؤمنان آن را که در این صحرا حلقه حلقه نشسته اند و به زیارت یکدیگر مى روند و با یکدیگر سخن مى گویند، و روح هر مؤمنى در این جا است ولى روح هر کافرى در برهوت است». و برهوت وادى است نزدیک یمن.

منبع

سه‌شنبه 20 فروردین 1392 :: 08:55 :: نويسنده : moludekabe

 شیخ جلیل جعفر بن قولویه در کامل الزّیارات به سند معتبر روایت کرده که ابووهب قصرى گفت: داخل مدینه شدم و به خدمت حضرت صادق(علیه السلام) رسیدم و عرض کردم: فدایت شوم به نزد شما آمدم و زیارت امیر المؤمنین(علیه السلام)نکردم. حضرت فرمود که: «بد کردى، اگرنه این بود، که تو از شیعیان ما بودى، من به سوى تو نگاه نمى کردم، آیا زیارت نمى کنى کسى را که خدا با ملائکه او را زیارت مى کند، و پیغمبران و مؤمنان او را زیارت مى کنند؟!» گفتم: فداى تو شوم من این را نمى دانستم. فرمود: «و بدان که امیرالمؤمنین(علیه السلام) نزد خدا بهتر است از جمیع ائمّه(علیهم السلام)، و از براى او هست ثواب اعمال همه ائمّه، و به قدر اعمال خود زیادتى و فضیلت یافته اند».
و سیّد عبد الکریم بن طاووس(رحمه الله) در فرحه الغَرِیّ از آن حضرت روایت کرده که فرمودند: «هرکه پیاده به زیارت امیر المؤمنین(علیه السلام) برود حق تعالى به هر گامى ثواب دو حج و دو عمره از براى او بنویسد».

منبع

دوشنبه 19 فروردین 1392 :: 08:57 :: نويسنده : moludekabe

 . . . عن ابن عباس قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

 

ان الله تبارک و تعالی اوحی الی انه جاعل لی من امتی اخا و وارثا و خلیفة و  وصیا.

فقلت: یا رب! من هو؟

فاوحی الی عز و جل: یا محمد ! انه امام امتک و حجتی علیها بعدک.

فقلت: یا رب! من هو؟

فاوحی الی عز و جل : یا محمد! ذاک من احبه و یحبنی . ذاک المجاهد فی سبیلی و المقاتل لناکثی عهدی و القلسطین فی حکمی و المارقین من دینی ، ذاک ولیی حقا زوج ابنتک و ابو ولدک ، علی ابن ابی طالب علیه السلام.

 

 

 

ابن عباس گوید :

 

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند متعال به من وحی کرد که از میان امتم کسی را وارث ، جانشین، و وصی من قرار می دهد.

عرض کردم: پروردگارا او کیست؟

فرمود: ای محمد ! او امام امت تو و حجت من بر آن ها پس از توست.

عرض کردم: پروردگارا نامش چیست؟

فرمود: ای محمد! او همان است که دوستش دارم و او هم مرا دوست می دارد. همان کسی که در راه من جهاد می کند و با پیمان شکنان عهد من و قاسطان و بیدادگران در فرمان من و مارقان و بیرون روندگان از دین من نبرد خواهد نمود. او حقیقتا ولی من همسر دختر تو و پدر فرزندانت، علی ابن ابی طالب علیه السلام است.

 

 

امالی صدوق مجلس 81 حدیث 17

منبع

یکشنبه 18 فروردین 1392 :: 10:15 :: نويسنده : moludekabe

عياشى در تفسير خود از امام صادق عليه‏السلام روايت كرده است: پس از آن‏كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در غدير خم آن سخنان را درباره على عليه‏السلام اعلان كرد و افراد به استراحت‏گاه‏هاى خود رفتند، مقداد بن أسود كندى از كنار جمعى گذشت كه مى‏گفتند: به خدا قسم اگر از ياران كسرى و قيصر بوديم، الان لباس‏هاى ابريشمى و نرم در تن داشتيم. در حالى كه الان با او (محمد) هستيم و لباس‏هاى خشن مى‏پوشيم و غذاهاى خشن مى‏خوريم و حالا هم كه مرگش نزديك شده، على را جانشين خود كرده است...

مقداد از دست آن‏ها عصبانى شد و گفت: به خدا قسم كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را از گفته‏هاى شما آگاه خواهم كرد. به دنبال آن نزد رسول خدا رفت و او را از گفته‏هاى آن‏ها باخبر كرد. آنها نزد پيامبراكرم آمدند و در مقابلش زانو زدند و گفتند: اى رسول خدا، قسم به خدايى كه تو را به حق فرستاده است، ما چنين نگفته‏ايم.

در اين حال جبرئيل نازل شد و فرمود: «به خدا قسم مى‏خورند كه نگفته‏اند، در حالى كه در واقع كلمات كفرآميز را گفته‏اند و بعد از مسلمانى به كفر گرويده‏اند.» اى محمد، اين‏ها در شب عقبه عليه تو توطئه كردند، اما به مقصود نرسيدند... .

و از جابر بن ارقم از برادرش زيد بن ارقم روايت كرده است: در كنار خيمه من، خيمه سه نفر از افراد قريش بود و من با حذيفه بن يمان در خيمه به سر مى‏برديم كه شنيديم يكى از آن‏ها مى‏گويد: به خدا قسم كه محمد بسيار نادان خواهد بود، اگر گمان كند كه كار على بعد از او سامان مى‏گيرد! و ديگرى گفت: آيا نديدى كه هنگام اعلان جانشينى، ابن ابى كبشه مى‏خواست غش كند؟! و سومى گفت: او ديوانه يا نادان است، به خدا قسم كه آنچه را او مى‏گويد، هرگز سامان نخواهد گرفت!

در اين حال حذيقه گوشه چادر را بلند كرد و سر در چادر آن‏ها كرد و گفت: هرچه را بخواهيد، مى‏گوييد در حالى كه رسول خدا در ميان شما و وحى الهى عليه شما نازل مى‏شود؟! به خدا قسم كه سخنان شما را به اطلاع او مى‏رسانم! آن‏ها گفتند: اى حذيفه، تو در اينجا بودى و سخنان ما را شنيدى؟ آن را مخفى نگه دار، زيرا هر همسايه‏اى بايد امانت‏دار باشد!

اما حذيفه گفت: اين از مجالسى نيست كه بايستى امانت آن را حفظ كرد. من خيرخواه خدا و رسولش نخواهم بود، اگر سخنان شما را براى آن حضرت بازگو نكنم. آن‏ها گفتند: اى حذيفه، هركارى مى‏خواهى بكن. به خدا قسم كه ما قسم ياد خواهيم كرد كه چنين چيزى نگفته‏ايم و تو به ما دروغ بسته‏اى. آيا گمان مى‏كنى كه در اين صورت تو را تصديق كند و ما سه نفر را تكذيب نمايد؟!

حذيفه گفت: وقتى كه من خيرخواه خدا و رسولش باشم، از هيچ چيزى نمى‏ترسم و شما هرچه را مى‏خواهيد، بگوييد. سپس نزد رسول خدا رفت و سخنان آن عده را بازگو كرد. آن حضرت شخصى را به دنبال آن‏ها فرستاد تا بيايند. سپس از آن‏ها پرسيد: چه چيزى گفته‏ايد؟ گفتند: به خدا قسم كه چيزى نگفته‏ايم و دروغ به عرض شما رسانده‏اند و ما آن را تكذيب مى‏كنيم.

در همان حال جبرئيل نازل شد و فرمود: «يحلفون بالله ما قالوا و لقد قالوا كلمة الكفر بعد اسلامهم»، به خدا قسم مى‏خورند كه آن را نگفته‏اند، در حالى كه واقعا آن كلمات كفرآميز را گفته‏اند و بعد از مسلمان شدن، كافر گرديدند.(129) 

129: تفسير عياشى، ج 2، ص 98) 100

منبع

جمعه 16 فروردین 1392 :: 14:20 :: نويسنده : moludekabe

 عمر: توسط امیرالمومنین، خدا ما را هدایت می کند و ما را از ظلمات بیرون می آورد

زمخشری و دیگر علمای مخالفین نقل کرده اند که:

در زمان حکومت عمر وقتی که عمر در مسجد بود و امیرالمومنین نیز در آنجا حاضر بود. شخصی از امیرالمومنینعلیه السلام نزد عمر شکایت کرد. عمر نیز برای تشکیل محکمه و قضاوت بین ایشان با اشاره به امیرالمومنین علیه السلام گفت:

ای اباالحسن! بر خیز و در کنار خصمت بنشین.

امیرالمومنین(علیه السلام) بر خاست پهلوی ان مرد نشست و پس از گفتگو و قضاوت عمر و پایان قضیه و رفتن آن شخص حضرت به جای خود بازگشت. اما عمر در چهره حضرت ناراحتی و در همی را مشاهده کرد . پس گفت:

ابوالحسن! از چه رو چهره ات را متغیر می بینم. مگر از آنچه گذشت نا خشنودی؟ امیرالمومنین فرمودند: آری. عمر گفت: چرا؟ امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: برای اینکه مرا در برابر شاکیم به کنیه (ابوالحسن)- که احترام آمیزتر از اسم است و مایه تبعیض بین طرفین دعوا در محکمه می تواند باشد. – صدا زدی. چرا نگفتی: یا علی برخیز پهلوی خصمت بنشین؟!

عمر که از این خرده گیری حضرت علیه خود  به شگفت آمده بود. سر آن حضرت را گرفت و چشمانش را بوسید و گفت:

بابی انتم و امی بکم هدانا الله و بکم اخرجنا من الظلمات الی النور

پدرم و مادرم به فدای شما باد. به وسیله شما خداوند ما را هدایت فرمود و به وسیله شما ما را از تیرگی و تاریکی به نور مشرف ساخت.

ربیع الابرار ج3، ص595؛ مناقب خوارزمی:ج7، ص51؛ شرح ابن ابی الحدید: ج4، ص133؛ نزهه المجالس صفوری ج2 ص211 ؛ فرائد السمطین حموینی: ج1، ص349 ؛ المستطرف ابشیهمی ج1 ص9

منبع

پنج‌شنبه 15 فروردین 1392 :: 09:04 :: نويسنده : moludekabe

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

برای هر چیزی جوازی است و جواز صراط محبت علی بن ابی طالب است

 بحارالأنوار جلد: 39 صفحه : 202

منبع

 

پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران